درد دل نوزاد شش ماهه

درد دل نوزاد شش ماهه

آقای پدر! در کمال احترام خواهشمندم اینقدر لب و لوچه ی غیر پاستوریزه ،

و سار و سیبیل سیخ سیخی آهار نشدتون را به سر و صورت حساس من نمالید !

خانوم مادر! جیغ زدن شما هنگام شناسایی اجسام داخل خانه توسط حس چشایی من،

نه تنها کمکی به رشد فکری من نمی کنه، بلکه برای شما هم مضر است!!!

لازم به ذکر است که سوسک هم یکی از اجسام داخل خانه محسوب می شود!

پدر محترم! هنگام دستچین کردن میوه، از دادن من به بغل اصغر آقای سبزی فروش

خودداری نمایید. چشمهای تلسکوپی، گوشهای ماهواره ای و سیبیلهای دم الاغی اش

مرا به یاد قرضهای شما می اندازد!مخصوصاً وقتی که چشمهای خود را گشاد کرده،

و با تکان دادن سر و لبهایش ” پول پول پول پول” می کند!

زهرمار، درد، مرض، کوفت! الهی کف شامپو تو چشت! شب بخوابی خواب بد ببینی!

مادر محترم! شصت پا وسیله ای است شخصی،

که اختیارش رو دارم! لطفاً هرگاه سعی در خوردن شصت پای شما نمودم، گیر بدهید!

آقای پدر! هنگام دعوا با خانوم مادر، به جای پرت کردن

قابلمه و ماهی تابه به روی زمین، از چینی های توی کابینت استفاده نمایید!

اکشن بودن دعوا به همین چیزاست!خانوم مادر! از مصرف هله هوله ی زیاد پرهیز نمایید! ا

ین عمل نه تنها برای سلامتی شما خوب نیست،

بلکه موجب می شود کهمن بنده خدا هم هوس کنم!!!!!!!

آقای پدر! کودکان توانایی کافی برای حفظ دستشویی خود ندارند

و این توانایی هنگامی که شما شکم مرا “پووووووف” می کنید

به حداقل می رسد! الان بگم که بعد شرمنده تون نشم!

چهار جمله که حوا نمی تونسته به ادم بگه:

 

1- آدمت می کنم

۲- از شوهر مردم یاد بگیر

۳- من قبل از تو ۱۰۰ تا خواستگار داشتم

۴- میرم خونه مامانم

بهترین لحظات زندگی ازنظر چارلی چاپلین!

بهترین لحظات زندگی از نگاه چارلی چاپلین! (بسیار جالب)

  To fall in love
عاشق شدن


To laugh until it hurts your stomach
آنقدر
بخندی که دلت درد بگیره

To find mails by the thousands when you return from a vacation.
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی
ببینی هزار تا نامه داری

To go for a vacation to some pretty place.
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری



To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی


To go to bed and to listen while it rains outside.
به
رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی

To leave the Shower and find that the towel is warm
از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه !


To clear your last exam.آخرین امتحانت رو پاس کنی


To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to.
کسی که معمولا زیاد نمی‌بینیش ولی دلت می‌خواد ببینیش بهت تلفن کنه



To find money in a pant that you haven't used since last year.
توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی‌کردی پول پیدا کنی



To laugh at yourself looking at mirror, making faces.
برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی !!!


Calls at midnight that last for hours.تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول
بکشه


To laugh without a reason.
بدون دلیل بخندی


To accidentally hear somebody say something good about you.
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف می‌کنه



To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours.
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می‌تونی بخوابی !



To hear a song that makes you remember a special person.
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما می‌یاره



To be part of a team.
عضو یک تیم باشی



To watch the sunset from the hill top.
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی



To make new friends.
دوستای جدید پیدا کنی



To feel butterflies! In the stomach every time that you see that person.
وقتی "اونو" میبینی دلت هری بریزه پایین !



To pass time with your best friends.
لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی



To see people that you like, feeling happy
کسانی رو
که دوستشون داری رو خوشحال ببینی


See an old friend again and to feel that the things have not changed.
یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و
ببینید که فرقی نکرده


To take an evening walk along the beach.
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی



To have somebody tell you that he/she loves you.
یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره



remembering stupid things done with stupid friends. To laugh .......laugh. ........and laugh ......
یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای
احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی و ....... باز هم بخندی


These are the best moments of life....
اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند



Let us learn to cherish them.
قدرشون روبدونیم



"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
زندگی یک هدیه است که باید ازش لذت برد نه مشکلی که باید حلش کرد

وقتی
زندگی 100 دلیل برای گریه كردن
به تو نشان میده
تو 1000 دلیل برای خندیدن به اون نشون بده.
)
چارلی‌ چاپلین

خیلی باحاله حتما بخونید!

دخترها

 

توی ماهيتابه روغن ميريزن

اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن

- تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توی ماهيتابه ميريزن

چند دقيقه بعد نيمروی آماده رو نوش جان ميكنن

 

پسرها

 

توی كابينتهای بالايی آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن

توی كابينتهای پايينی دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن

ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن

توی ماهيتابه روغن ميريزن

توی يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن

يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن

چند تا فحش ميدن

دنبال كبريت ميگردن

با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوی سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره

ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی ميداد!

ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعی ميريزن

تخم مرغی كه از روی كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن

چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن

ميرن سراغ بقالی سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن

تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن

روغن سوخته رو ميريزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهيتابه ميريزن

تخم مرغها رو ميشكنن و توی ماهيتابه ميريزن

دنبال نمكدون ميگردن

نمكدون خالی رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن

دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن

نمكدون رو پر از نمك ميكنن

صدای گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون

نمكدون رو روی ميز ميذارن و محو تماشای فوتبال ميشن

بوی سوختگی رو استشمام ميكنن و ميدون توی آشپزخونه

چند تا فحش ميدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل ميريزن

توی ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن

با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم ميزنن

صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون

سريع برميگردن توی آشپزخونه

تخم مرغهايی كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل ميريزن

ماهيتابه رو ميندازن توی سينك

دنبال ظرفهای مسی ميگردن

قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن

چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن

ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن

چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن

ياد غذا ميفتن و ميدون توی آشپزخونه

روی باقيماندهء تخم مرغی كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن

چند تا فحش ميدن و بلند ميشن

نمكدون شكسته رو توی سطل ميندازن

قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن

چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن

با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن

پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن

نيمروی آماده رو جلوی تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

××تقاضاي كاركرد هاي اضافه جهت ماشين اسلامي ساخت اندونزی (طنز)

در راستاي خبر مربوط به ساخت ماشين اسلامي در اندونزي

 

بنا به خواست امت مسلمان، اين كاركردها هم بايد به خودروي اسلامي اضافه بشه:


 
+خودرو هنگام حركت بايد صلوات بفرسته

 
سرعت كه از 80 بالاتر رفت، آيت الكرسي بخونه

 
وقت رد كردن چراغ قرمز بگه "استغفرالله"+

 
وقت رسيدن به جاده چالوس و موارد مشابه "فاتحه بخونه"+

5- وقت سوار كردن دوست دختر – دوست پسرها صيغه محرميت بخونه+

6- وقت پياده شدن بگه "صدق‌الله العظيم..."+

7- +در ماه مبارك رمضان از صبح تا غروب در باكش رو باز نكنه و نشه بهش بنزين زد. اما از غروب تا صبح هر چي بهش بنزين بزني باكش پر نشه.

 
+وقت اذان، هر جا كه بود ترمز كنه و شروع كنه به نماز خوندن. به ويژه در جاهاي پر ترافيك كه با ماشين‌هاي ديگه، نماز جماعت بخونن.

 
+اگر ماشين نامحرم اومد، فرمون خود به خود بگرده و ماشين روش به يه طرف ديگه قرار بگيره.

+اگر لازم شد براي ماشين نامحرم بوق بزنه، ميل لنگش بره توي بوقش كه صداي بوقش عوض بشه.

 
+اگر ماشين ديگه‌اي خلاف كرد، در راستاي امر به معروف و نهي از منكر، خودش رو بكوبه به اون.

 
بوي گلاب بده+.

 
رو به قبله پارك كنه+.

 
رو به قبله آب روغن پس نده.+

15- +بعد از گرفتن بنزين، غسل كنه.

+ضمنا بايد جا براي 110 جلد كتاب مجلسي (اسمش چي بود؟) و نهج‌البلاغه و تفسيرالميزان و چيزاي ديگه هم داشته باشه.

 
يك صندلي مخصوص براي سوار كردن افراد خاص+.

 
+يك در مخصوص كه اقليت‌هاي مذهبي فقط از اون حق داشته باشن سوار شن. ضمنا صندلي اون‌ها هم بايد از صندلي بقيه جدا باشه

!!!!

 

جوک باحال

یه بار تو یه جمعی بودم مامانم زنگ زد گفت : یه سوالی ازت می پرسم اونجا تابلو نکن ! فقط با اره یا نه جواب منو بده ! باشه ؟
گفتم : باشه
گفت: اوضاع اونجا چه جوریه ؟!!!!!!!!!

........

دوس دارم یه روز اونقدر پولدار بشم که وقتی رانی میخورم؛
اون تیکه آخر آناناس که ته قوطی گیر میکنه, واسم مهم نباشه.!

.......

یه دوست دختر هم نداریم که روز تولدش یادمون بره ،
بهش بر بخوره قهر بکنه بره ، دیگه هم بر نگرده از دستش راحت بشیم

......

در عجبم از دختران که از خدای به این بزرگی فقط یک شوهر میخواهند و از شوهر به این درماندگی همه ی دنیا را

.......

شیطان هرکاری کرد آدم سیب نخورد!
رو کرد به حوا گفت : بخور واسه پوستت خوبه !

......

پدر به دختر: دخترم این موقع شب تو بالکن چیکار میکنی؟
دختر: دارم ماه رو میبینم بابایی!
پدر: پس بی زحمت به ماهت بگو خبر مرگش اون موتورش خاموش کنه، صداش نمیذاره بخوابیم!!!

.......

بعضی وقتها دلتون یه چیزی میگه عقلتون یه چیز دیگه ، هر دوشون غلط زیادی میکنن شما فقط توجه کن زنت چی میگه!

......

سر کلاس زبان خارجه استاد از رفیقم چیزی پرسیده که باید به انگلیسی جوابشو میداد.

چند ثانیه طول کشید واون همون طور که داشت فکر می‌کرد با خنده گفت :

….loading, please wait

.............

طرف تو اتوبوس میگوزه از اتوبوس پرتش میکنن پایین میگه :مردم اعصاب ندارنا قدیما میخندیدن!!!

........

خرچ،خرچ،خرچ،خرچ

.

.

.

.

.

.

دكتر شريعتي در حال خيار خوردن

.......


چه طور بود؟  تونستم خنده رو، رو لبهاتون بیارم؟؟؟ پس دست گلم ندرده 

بازم بیاین سر بزنین .. مطالب خنده دار دارم در حد لالیگا...از دستش ندین...


اس ام اس شب امتحان

ه اندازه چای داغ شب های امتحان دوست دارم

اما ..... اضطراب نمی گذارد

نه گرمایت را حس كنم نه آرامشت را

-------------------------------

حالا وقت برای درس خوندن داریم، کووو. . .تا فردا

زمزمه های شیطانی شب امتحان !

-------------------------------

این روزها هیشکی درس نمیخواند ! شما چطور!؟

-------------------------------

من همه كتابامو2 دورکامل خوندم، توچطور؟
ستاد ایجاد وحشت میان دانشجویان

-------------------------------

الا یا ایـها ممتحنون چـرا هستیـد نگرون؟
بشینید و بخوانید و بدانید که امتحان فردا هست آسون!!!

-------------------------------

درس خواندن چقدر دلگیر است در اتاقی که از تو خسته شده
گوش دادن به تیک تاک زمان زل زدن به کتاب بسته شده

-------------------------------

اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده بدان امتحان دارد و هیچ کاری نکرده

-------------------------------

هان ای کسانی که ازکتاب هایتان به عنوان اشیائی دکوری استفاده کرده اید
اکنون فقط یک معجزه می تواند کارنامه شما را زیر و رو کند !
ستاد ایجاد رعب و وحشت شب امتحان !

-------------------------------

تقلب توانگر کند مرد را / تو خر کن دبیر خردمند را !

-------------------------------

امتحان بدون تقلب مثل کریسمس بدون درخت است !
(کی اس الیت)

-------------------------------

امتحان اولین گام در جهت شروع چاپلوسی پیش استاد برای نمره ی ده گرفتن است !


جوک

همتون تنهایین ... همراه اول دروغ میگه !

"ایـرانسـل"

.............

سلام عزیز دوست داشتم بیام پیشت

اما ببخشید نمی تونم. برنامتو بخاطر من تغییر نده

قربانت

امضا:(شانس) !

..........

حیف نون :

گالیله غلط کرد گفت زمین می‌چرخه

اگه می‌چرخه پس چرا خنک نمیشه ؟

................

میگن قیمت گل رفته بالا ، قدر خودتو بدون

چون صد در صد قیمت کود هم میره بالا !

..............

شنیدین این دخترای دم بخت میگن: من قصد ازدواج ندارم؟

یکی نیست بهشون بگه آخه عزیز من!

ازدواج که قصد نمی خواد!! خواستگار می خواد که تو نداری!

.............

شنیدین این پسرای دم بخت میگن: من قصد ازدواج ندارم؟

یکی نیست بهشون بگه آخه عزیز من!

ازدواج که قصد نمی خواد!! پول می خواد که تو نداری!

.................

سخن قصار از غضنفر:

وقتی کسی به تو می گوید: « کلا گفتم... » منظورش این است که

فلانی بی خیال جزئیات شو، گیر نده. 

..........

از مهمترین مزیتهای زندگی در کانون گرم خانواده نسبت به زندگی مجردی

تقسیم پشه ها بین اعضای خانواده است !

...........

یارو میره یخ بخره پول کم میاره به یخ دست میزنه میگه از این سردتر نداری!؟

.............

وقتی شما تلفنتونو جواب نمیدین یا گوشیتون خاموشه

پدر و مادر چه فکری میکنن؟

۵۰% شما مُرده اید!

۴۹٫۵% شما دارید میمیرید!

۰٫۵% صدای زنگتونو نمیشنوید یا شارژ گوشیتون خالی شده!

................

قبول دارین : ۳ ساعت تو اتاق میشینی درس میخونی

هیچکس نمیگه خسته نباشی

ولی یه ثانیه موبایلت رو بر میداری ببینی کی sms داده

بابات میاد میگه : خسته نباشی !

................

سلامتی‌ اونایی که تا میان دخالت کنن همه بهشون میگن

تو یکی‌ دیگه خفه شو !

مردی


گفته بود: بر میگردم با هم عروسی می کنیم فاطی، دست پر میام …فاطمه باز هم خندیده بود.
آمد شهر، سه ماه کارگری کرد، برایش خبر آوردند فاطمه خواستگار زیاد دارد، خواستگار شهری، خواستگار پولدار، تصویر فاطمه آمد توی ذهنش، فاطمه دیگر نمی خندید…
آگهی روی دیوار را که دید تصمیمش را گرفت، رفت بیمارستان، کلیه اش را داد و پولش را گرفت، مثل فروختن یک دانه سیب بود…!!!
حساب کرد، پولش بد نبود، بس بود برای یک عروسی و یک شب شام و شروع یک کاسبی!!!
پیغام داد به فاطمه بگویند دارد برمیگردد…
یک گردنبند بدلی هم خرید، پولش به اصلش نمی رسید، پولها را گذاشت توی بقچه، شب تا صبح خوابش نبرد.
صبح توی اتوبوس بود، کنارش یک مرد جوان نشست.
- داداش سیگار داری؟
سیگاری نبود، جوان اخم کرد.
نیمه های راه خوابش برد، خواب میدید فاطمه می خندد، خودش می خندد، توی یک خانه یک اتاقه و گرم.

چشم باز کرد، کسی کنارش نبود، بقچه پولش هم نبود، سرش گیج رفت، پاشد:
- پولام .. پولاااام.
صدای مبهم دلسوزی می آمد ،
- بیچاره ،
- پولات چقد بود؟
- حواست کجاست عمو؟
پیاده شد، اشکش نمی آمد، بغض خفه اش می کرد، نشست کنار جاده، از ته دل فریاد کشید، جای بخیه های روی کمرش سوخت.
برگشت شهر، یکهفته از این کلانتری به آن پاسگاه، بیهوده و بی سرانجام، کمرش شکست، دل برید، با خودش میگفت کاشکی دل هم فروشی بود.

- پاشو داداش، پاشو اینجا که جای خواب نیس …
چشمهاشو باز کرد، صبح شده بود، تنش خشک شده بود ،خودشو کشید کنار پله ها و کارتن رو جمع کرد.
در بانک باز شد، حال پا شدن نداشت، آدم ها می آمدند و می رفتند.
- داداش آتیش داری؟
صدا آشنا بود، برگشت، خودش بود، جوان توی اتوبوس، وسط پیاده رو ایستاده بود، چشم ها قلاب شد به هم، فرصت فکر کردن نداشت، با همه نیرویی که داشت خودشو پرتاب کرد به سمت جوان دزد.
- آی دزد، آیییییی دزد، پولامو بده، نامرد خدانشناس … آی مردم …
جوان شناختش.
- ولم کن مرتیکه گدا، کدوم پولا، ولم کن آشغال …
پهلوی چپش داغ شد، سوخت، درست جای بخیه ها، دوباره سوخت، و دوباره ….افتاد روی زمین.
جوان دزد فرار کرد.
- آییی یی یییییی
مردم تازه جمع شده بودند برای تماشا، دستش را دراز کرد به سمت جوان که دور و دور تر میشد ،
- بگیریتش .. پو . ل .. ام
صدایش ضعیف بود، صدای مبهم دلسوزی می آمد :
- چاقو خورده …
- برین کنار .. دس بهش نزنین …
- گداس؟
- چه خونی ازش میره …
دستش را گذاشت جای خالیه کلیه اش، دستش داغ شد
چاقوی خونی افتاده بود روی زمین، سرش گیج رفت، چشمهایش را بست و … بست .
نه تصویر فاطمه را دید نه صدای آدم ها را شنید، همه جا تاریک بود … تاریک .
همه زندگی اش یک خبر شد توی روزنامه : یک کارتن خواب در اثر ضربات متعدد چاقو مرد . همین…
هیچ آدمی از حال دل آدم دیگری خبر ندارد، نه کسی فهمید مرد که بود، نه کسی فهمید فاطمه چه شد ؛مثل خط خطی روی کاغذ سیاه می ماند زندگی…
بالاتر از سیاهی که رنگی نیست، انگار تقدیرش همین بود که بیاید و کلیه اش را بفروشد به یک آدم دیگر، شاید فاطمه هم مرده باشد، شاید آن دنیا یک خانه یک اتاقه گرم گیرشان بیاید و مثل آدم زندگی کنند، کسی چه میداند ؟!
کسی چه رغبتی دارد که بداند ؟
زندگی با ندانستن ها شیرین تر می شود، قصه آدم ها، مثل لالایی نیست
قصه آدم ها، قصیده غصه هاست

کفش یا پا

كفش هایش انگشت نما شده بود و جیبش خالی! یک روز دل انگیز بهاری از کنار مغازه ای می گذشت؛ مأیوسانه به کفشها نگاه میکرد و غصه ی نداشتن بر همه ی وجودش چنگ انداخته بود .

ناگاه! جوانی کنارش ایستاد ، سلام کرد و با خنده گفت : چه روز قشنگی ! مرد به خود آمد ، نگاهی به جوان انداخت و از تعجب دهانش باز ماند! جوان خوش سیما وخنده بر لب ، پا نداشت . پاهایش از زانو قطع بود! مرد هاج و واج ، پاسخ سلامش را داد ؛ سر شرمندگی پایین آورد و عرق کرده ، دور شد .

لحظاتی بعد ، عقل گریبانش را گرفته بود و بر او نهیب می زد که : غصه می خوردی که کفش نداری و از زندگی دلگیر بودی ؛ دیدی آن جوانمرد را که پا نداشت ؛ اما خوشخال بود از زندگی خوشنود !

به خانه که رسید از رضایت لبریز بود.

پیرمرد

پیرمرد صبح زود از خانه بیرون آمد. پیاده رو در دست تعمیر بود. در خیابان شروع به راه رفتن کرد که ناگهان ماشینی به او زد. به زمین افتاد. مردم دورش جمع شدند و او را به بیمارستان رساندند.پس از پانسمان زخم ها، پرستاران از او خواستند که آماده شود تا از استخوان هایش عکسبرداری شود. پیرمرد به فکر فرو رفت و یکباره از جا بلند شد و لنگ لنگان به سمت در رفت. به پرستاری که می خواست مانع رفتنش شود گفت که عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.پرستار سعی کرد او را برای ماندن و ادامه درمان قانع کند ولی موفق نشدند. از پیرمرد دلیل عجله اش را پرسید.در جواب گفت: زنم در خانه سالمندان است. من هر صبح به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. نمی خواهم دیر شود!پرستار گفت: اصلا نگران نباشید. ما به او خبر می دهیم که امروز دیرتر می رسید.پیرمرد جواب داد: متاسفم! او بیماریِ فراموشی دارد و متوجه چیزی نخواهد شد و حتی مرا هم نمی شناسد!پرستار با تعجب پرسید: پس چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید در حالی که شما را نمی شناسد؟
پیرمرد با صدایی غمگین و آرام گفت: اما من که می دانم او کیست

خدایا...

خدایا مهارت مراقبت از آن چه به ما داده ای را در قلبمان قرار ده,زیرا ما

     در از دست دادن داشته هایمان استاد شده ایم.

ماهی

 

تکان می دهد آب را

با باله هایش

ماهی کوچک

 

تن آب

سرد است

              یعنی مرده؟!!

به تو

دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!!



مَــــردهآ

حآلآ تو هِـﮯ بیآ بگو مَــــردهآ پُررو مـﮯ شَوَند ...

 

زَטּ بآیَد سَنگیـטּ و رَنگیـטּ بآشَد ... بآیَد بیآیَند مِنَتــ بکِشَند و ...

 

مَـטּ مـﮯ گویَمــ زَטּ اَگــَــــر زَטּ بآشَد ... بآیَد بشَوَد روﮮ عــــآشِقیَشــ حِسآبــ کَرد ...

 

کهــ بآیَد عآشِقـﮯ کَردَטּ بَلَد بآشَد ...

 

کهــ جـــــــــآ نَزنَد ... جآ نَمآنَد ... جآ نَگذآرَد ...

 

هِـﮯ فِکر نَکُنَد بهــ ایـטּ چیزهآیـﮯ کهــ عُمرﮮ دَر گوشَشــ خوآندهــ اَند کهــ زَטּ نآز و مَرد نیآز ...

 

کهــ بدآنَدمَـــرد هَمــ آدَمــ اَستــ دیگر ...

 

گـآهـﮯ بآیَد لوسشــــ

 

کَرد ... گـآهـﮯ بآیَد نـآزَشــ رآ کِشید و گـآهـﮯ بآیَد بهــ پآيَشــ صَبر کَرد ...

 

حَتـﮯ مَـטּ مـﮯ گویَمــ زَטּ اَگر زَטּ بآشَد اَز دوستَتــ دآرَمــ گفتَـטּ نِمـﮯ تَرسَد ...

 

تو مـﮯ گویـﮯ خوشــ بهــ حآلــِ زَنـﮯ کهــ عــآشِقــِ مَـــردﮮ نَبآشَد ، بگذآر دُنبآلَتــ بدَوَند ...

 

وَ مَـטּ نِمـﮯ فَهمَمــ ایـטּ کهـ دآرﮮ اَزَشــ حَرفــ مـﮯ زَنـﮯ زندِگــﮯ اَستــ ! یآ مُسآبقهــ اَسبــ دَوآنـﮯ ...

 

وَ مَـטּ نِمـﮯ فَهمَمــ چرآ هیچــ کَســ بَرنِمـﮯ دآرَد بنویسَد اَز مَــــردهــا ...

 

اَز چشمهآ و شــآنهــ هآ و دَستهآیشــآטּ ...

 

اَز آغوشِشآטּ ... اَز عَطر تَنِشـآטּ ... اَز صِدآیشــآטּ ... پُررو مـﮯ شَوَند ؟ خُبــ بشوَند ...

 

مَگر خود مآ بآ هَر دوستَتــ دآرَمـﮯ تآ آسِمـآن نَرفتهــ ایمــ ؟

 

مَگر مآ بهــ اِتکــاءِ هَمیـטּ دَستهآ ... هَمیـטּ نِگآههآ ... هَمیـטּ آغوشهـآ ...

 

دَر بزَنگآههآﮮ زندِگـﮯ سَرپآ نَمآندهــ ایمــ ؟ ...

 

مَـטּ رآز ایـטּ دوستــ دآشتَنهآﮮ  پنهـآنـﮯ رآ نِمـﮯ فَهمَمــ ....

 

مَـטּ نِمـﮯ فَهمَمــ زَטּ بودَטּ ... بآ سَنگیـטּ رَنگیـטּ بودَטּ ... بآ سُکوتــ ... بآ اِنفِعآلـ چهــ اِرتِبآطـﮯ دآرَد ؟!؟

 

مَـטּ بَلَد نیستَمــ دَر سـآیهــ ، دوستــ دآشتهــ بآشَمــ ...

 

مَـטּ مـﮯ خوآهَمــ خوآستنَمــ گوشــِ فَلَکــ رآ کَر کُنَد ... مَـטּ مـﮯ خوآهَــ ...

 

مَـــردَمـ حَتـﮯ اَگر مَــــردِ مَـטּ هَمــ نَبود ...

 

دِلَشــ غُنجــ بزَنَد اَز ایـטּ کهــ بدآنَد جآیـﮯ زَنـــﮯ دوستَشــ دآرَد ...

 

مَـטּ مـﮯ خوآهَمــ زَטּ بآشَمــ ... بگذآر هَمهــ دُنیـآ بدآنَد ...

 

مَـــردﮮ ایـטּ حَوآلـﮯ دآرَد دوستَتــ دآرَمــ هــآﮮ مَرآ بـآ خود مـﮯ بَرَد ...!

نزدیکترین سیاره به کره زمین

این عکس، آخرین کشف اخترشناسان است. عکسی از سیاره ای که نزدیکترین سیاره به کره زمین است و تا کنون برای میلیونها سال در میان غبار ناپدید بوده است. ناسا اعلام کرده است که این عکس شگفت آور را از سیاره تازه کشف شده دیگزون در همسایگی زمین گرفته است.
 
.
.

:-) شوخی کردم. این عکس، تصویر زیر ماهیتابه هست و هیچ ارتباطی با سیاره نداره

گروه اینترنتی ایران سان 

 
 
اینجا زمین است رسم آدم هایش عجیب است!

اینجا گم که مى شوى

به جاى اینکه دنبالت بگردند فراموشت مى کنند ...
 

غروب


گروه اینترنتی ایران سان
 
 
تنها باشي

روز تعطيل باشد

غروب باشد

باران هم ببارد

احساس ميكني

بلاتكليف ترين آدم دنيا هستي...!!


گروه اینترنتی ایران سان

 
 

به اندازه ی همه" نه " هایی که باید میگفتم و نگفتم ...
 
 امروز باید بگم غلط کردم ...!

نفر دوم...

اگر در یک زمان عاشق دو نفر شدی

نفر دوم را انتخاب کن ...

زیرا اگر به راستی عاشق اولی شده بودی

به دومی دچار نمی شدی ...

 

جانی دپ

 

 

جملات قشنگ گیله مرد


دست!!!

وقتی میتونی ادعا کنی که :

" همه جا رو مث کف دستم مشناسم"

که همچین دستهایی هم داشته باشی ...نیشخند

جملات قشنگ گیله مرد


عکس جالب

بعضی ار دوستات هستن که کار مهمی برات نمیکنن اما از افتادنت جلوگیری میکنن !

یک واقعیت!

برو عزیز ، ما از اون خانواده هاش نیستیم با یه بوس خر بشیم !

این حرفا حالیم نیست ، من امشب زن میخوام ، فهمیدین ؟ همین امشب !

یک واقعیت دیگه !

یه همچین صحنه ای رو توی GTA دیده بودم !


زندگی

 زندگی مانند قطار شهر بازی است

پر از پستی و بلندی های فراوان  ...

اما این شما هستید که می توانید انتخاب کنید:

که بترسید و با نگرانی گریه کنید و یا اینکه از آن لذت ببرید ...

 

جملات قشنگ گیله مرد


"مرا بغل کن"

|http://www.atrebaroon.blogfa.com|داستان کوتاه بغلم کن|http://www.atrebaroon.blogfa.com|


روزی زنی روستایی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود، بیمار شد شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش براى‌ حمل و نقل کالا در شهر استفاده مى‌کردبراى اولین بار همسرش را سوار موتورسیکلت خود کرد. زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و خجالت نمی دانست دست هایش را کجا بگذارد که ناگهان شوهرش گفت:
مرا بغل کن. زن پرسید: چه کار کنم؟ و وقتی متوجه حرف شوهرش شد ناگهان صورتش سرخ شد با خجالت کمر شوهرش را بغل کرد و کم کم اشک صورتش را خیس نمود. به نیمه راه رسیده بودند که زن از شوهرش خواست به خانه برگردند، شوهرش با تعجب پرسید: چرا؟ تقریبا به بیمارستان رسیده ایم. زن جواب داد: دیگر لازم نیست، بهتر شدم. سرم درد نمی کند. شوهر همسرش را به خانه رساندولى هرگز متوجه نخواهد شد که گفتن همان جمله ى ساده ى "مرا بغل کن" چقدر احساس خوشبختى را در قلب همسرش باعث شده که در همین مسیر کوتاه، سردردش را خوب کرده است.
گاهی یک جمله کوتاه معجزه میکنه...مثل دوست دارم...

از بچگی هم شانس نداشتیم××

آخه خدا پدرتو بیامرزه ، میمردی زودتر اینو اختراع میکردی !؟

ما بچه بودیم سرمونو با شماپو میشستن ، تا لوزالمعده مون میسوخت !


جدایی

      

ما را از کودکی

به جدایی ها عادت داده اند

همان جایی که روی تخته سیاهمان نوشتند:

خوب ها / بدها

***********من کجا*********توکجا************



باشه، قـــبول! من و تو با هـم فـــــرق داریم

فقط به رویاهـــایم دســـت نزن ...

باشه؟!