صادقی
واسه شیر خسته موشم یلی میشه و می غره
تا بدونن شدی خسته همه میپرن به جونت
تیکه تیکه تو میدزدن حتی قلب مهربونت
دیگه تسلیم میشی وقتی توی گله ی شغالا
عاشقا رو ببینی که غریبن دیگه حالا
حتی اونایی که روزی همه یاور بودن و کس
وقتی افتادی میبینی که میشن به شکل کرکس
وقتی قیمت شهامت کمتر از قیمت نونه
وقتی نقل نقد و سکه است هر شغالی مهربونه
نون تو خون زدن یه عادت هر حماقتی رشادت
قربونت برم خدایا تو رو میخوان واسه حاجت
دیگه انگار وقت اونه از خدا هم با خبر شد
زیر بارون رفت و با عشق بود و موند و خیس تر شد
باید از این من خودخواه مرد و عاشقونه دل کند
وقت اونه ما نزاریم که یه دلال بگه دل چند
دل بیقرار پاک چند عاشقای سینه چاک چند
مهربونی همزبونی حتی دلهای هلاک چند
خنده ی از ته دل چند تن و جون و آب و گل چند
حتی روزای جوونی آدمای ساده دل چند