جولیای عزیزم

داستان کوتاهی که پیش روی شماست یک قصه جادویی است که حتما باید دو بار خوانده شود! به شما اطمینان میدهم هیچ خواننده ای نمیتواند با یک بار خواندن آن را رها کند! این نامه تاجری به نام پائولو به همسرش جولیاست که به رغم اصرار همسرش به یک مسافرت کاری میرود و در آنجا اتفاقاتی برایش می افتد که مجبور میشود نامه ای برای همسرش بنویسد به شرح ذیل ...



جولیای عزیزم سلام ...

بهترین آرزوها را برایت دارم همسر همربانم. همانطور که پیش بینی
می کردی سفر خوبی داشتم. در رم دوستان فراوانی یافتم که با آنها
می شد مخاطرات گوناگون مسافرت و به علاوه رنج دوری از تو
را تحمل کرد. در این بین طولانی بودن مسیر و کهنگی وسایل مسافرتی
حسابی مرا آزار داد. بعد از رسیدن به رم چند مرد جوان
خود را نزد من رساندند و ضمن گفتگو با هم آشنا شدیم. آنها
که از اوضاع مناسب مالی و جایگاه ممتاز من در ونیز مطلع بودند
محبتهای زیادی به من کردند و حتی مرا از چنگ تبهکارانی که
قصد مال و جانم را کرده بودند و نزدیک بود به قتلم برسانند
نجات دادند . هم اکنون نیز یکی از رفقای بسیار خوب و عزیزم
"روبرتو"‌ که یکی از همین مردان جوان است انگشتر مرا به امانت گرفته
و با تحمل راه به این دوری خود را به منزل ما خواهد رساند
تا با نشان دادن آن انگشتر به تو و جلب اطمینانت جعبه جواهرات
مرا از تو دریافت کند وبه من برساند . با او همکاری کن تا جعبه
مرا بگیرد. اطمینان داشته باش که او صندوق ارزشمند جواهرات را
از تو گرفته و به من خواهد داد وگرنه شیاد فرصت طلب دیگری جعبه را
خواهد دزدید و ضمن تصاحب تمام جواهرات آن, در رم مرا خواهد کشت
پس درنگ نکن . بلافاصله بعد از دیدن نامه و انگشتر من در ونیز‍
موضوع را به برادرت بگو و از او بخواه که در این مساله به تو کمک کند.
آخر تنها مارکو جای جعبه را میداند. در مورد دزد بعدی هم نگران نباش
مسلما پلیس او را دستگیر کرده و آنقدر نگه میدارد تا من بازگردم.
Pauolo


نامه را خواندید؟ اما بهتر است یک نکته بسیار مهم را بدانید : پائولو قبل از سفر به رم با جولیا یک قرار همه گذاشته بود که در این مدت هر نامه ای به او رسید آن را "یک خط در میان" بخواند!
حالا شما هم برگردید و دوباره نامه را یک خط در میان بخوانید تا به اصل ماجرا پی ببرید!


فــالــــنـــامه ی مـــرگ !!

 

به شما پیشنهاد می کنم که اگر مایلید فال بقیه ی دوستان و آشنایانتان را هم بخوانید و از خواندنشان لذت ببرید. پس از خواندن این فالنامه هیچ راه گریزی برای شما وجود نخواهد داشت پس دست به کار شوید


 متولدین فروردین ماه:

به متولدین این ماه مژده می دهم که مرگی شیرین و آرام و بدون درد خواهند داشت. متأسفانه به خاطر تولد نویسنده ی این مطلب در ماه فروردین از به خاک و خون کشیدن متولدین این ماه معذوریم!! پس از مرگ پروانه ای و شاعرانه ی خود لذت ببرید! (جداً برایتان بهترین و شیرین ترین مرگ ها را آرزومندیم!)



 متولدین اردیبهشت ماه: با اطمینان می گوییم که جهنم زیر پای شما قرار دارد و الان است که دهان باز کند و شما را ببلعد! پس مواظب خودتان و جان عزیز و خوشمزه تان باشید! چون همین جهنم ممکن است دهان یک اژدهای مخوف باشد که قصد دارد شما را با دندان هایش تکه تکه و ریز ریز کند! البته باید گفت این اژدها عادت دارد قبل از کشتن قربانی اش رگ های لیز و با نمک او را بیرون بکشد و مثل ماکارونی بخورد. امیدواریم موفق هم بشود ...


متولدین خرداد ماه: شما مرگ سریع و خونباری خواهید داشت. به طوری که خون شما تا شعاع یک متری تان را رنگین خواهد کرد! (برایتان متأسفیم!) شما مایه ی سرافکندگی بقیه ی متولدین ماه های دیگر هستید. چون بلد نیستید مراقب خودتان باشید و بر خلاف همه ی آنها مرگ سریعی خواهید داشت. نفرین ما همواره پشتوانه ی شماست... موفق باشید!


 متولدین تیر ماه: خوشبختانه یا بدبختانه مرگ شما به همراه توده ی فشرده ای از آتش و جوی رقیق و هوایی صاف تا کمی طوفانی خواهد بود. نظرتان در مورد برشته شدن چیست؟ اگر خوشتان نمی آید اظهار تأسف می کنیم و می گوییم که همین اتفاق هم خواهد افتاد! امیدواریم از آن لذت ببرید ... (به نظر شما کباب انسان چه مزه ای است؟ من که فکر نمی کنم جالب باشد!)


متولدین مرداد ماه:
شما به شکل بسیار توپ و باحالی خواهید مُرد! تا به حال فیلم «عروسک شیطان» را دیده اید؟ اگر ندیده اید به هیچ عنوان آن را از دست ندهید چون سرنوشت شما به آن پیوند خورده است. شما به قتل خواهید رسید و جسدتان تکه تکه خواهد شد. قاتلین شما (که خدایشان بیامرزد و همیشه موفق و مؤید باشند) اعضای بدن شما را به جسد دیگری پیوند خواهند زد و از شما عروسکی شیطانی برای قتل عام مردم خواهند ساخت. از تجربه فوق العاده تان لذت ببرید!...


 متولدین شهریور ماه: مرگ شما تهوع آورترین مرگ ممکن است. چه کسی فکر می کرد که شما در آخر دست به خودکشی ای بدین شکل بزنید؟ (واقعاً به وجود شما افتخار می کنیم!!) شما را درحالی پیدا می کنند که دل و روده ی خود را بیرون کشیده اید و در حال.... درحال.... درحال.... (اَه ه ه ه ه) درحال خوردن و جویدن آن هستید! مزه ی آن چه طور است؟!


 متولدین مهر ماه: به دلیل اینکه در ماه نحسی به دنیا آمده اید (چون ماه شروع مدارس و دانشگاه ها است) فجیع ترین و مشمئز کننده ترین مرگ را در وحشتناک ترین شرایط خواهید داشت. مرگ شما به دست دبیران و استادانی خواهد بود که از آنها متنفرید... آنها درکمال آرامش و رضایت فراوان شما را به سیخ کشیده و بقیه ی شاگردانشان را به خوردن گوشت کبابی شما دعوت خواهند کرد. اما نا واردی آنها در طبخ کباب شما را زغال خواهد کرد ...


متولدین آبان ماه:

با خشنودی فراوان به شما می گوییم که مرگی دردناک خواهید داشت! پس سعی خودتان را برای فرار از دام سرنوشت بکنید! شما به آهستگی و با درد و زجر فراوان خواهید مُرد... یا به طور واضح تر به قتل خواهید رسید! درحالی که دندان های سفید و زیبایتان در دهان زیباترتان ریخته و چشماهای زیباترترتان از حدقه آویزان است! برای قاتل شما آرزوی موفقیت می کنیم!

 




 متولدین آذر ماه: علاقه ی شما به پیوستن به خون آشام ها دست آخر کار دستان خواهد داد. و اگر هم علاقه ای ندارید بازهم به این سرنوشت شوم دچار خواهید شد. تا به حال اسم "Happy tree friends" به گوشتان خورده است؟ شما در شب هالُوین درحالی که لبخندی گَل و گشاد و شیرین بر لبان سرختان نشسته است به شیوه ای مانند شخصیت های " Happy tree friends" خواهید مُرد. پس از مرگ خون آشام ها شما را به زندگی باز خواهند گرداند تا زندگی تان را با مِک زدن خون مردم زیبا و رنگین کنید!


 متولدین دی ماه: شما به شکل قندیل بسته و یخمکی خواهید مُرد. و هنگام مرگ قلب درحال تپشتان در دستانتان قرار دارد. پاهایتان به فاصله ی نیم متر از بدنتان افتاده اند و دستانتان تنها روی هم چهار انگشت دارند. اگر دنبال بقیه ی انگشتانتان هستید می توانید به معده ی آدمخواری که زحمت نوش جان کردن شما را کشیده مراجعه کنید و از این تجربه ی شگفت انگیز لذت ببرید!


متولدین بهمن ماه: بهتر این است که به حال خودتان زار بزنید! جدی می گوییم! بار سفره کردن شکم شما را حیوانات وحشی جنگل آمازون (!) به دوش خواهند کشید. شما زنده خواهید ماند تا شاهد خورده شدن و بیرون کشیده شدن تک تک اعضای درونی بدنتان باشید. حیوانات جنگل پس از مرگتان با جسدتان پارتی راه می اندازند که بیا و ببین! (اگر شانس بیاورید اول از همه قلبتان را بیرون می کشند تا زودتر خلاص شوید. پس مهره ی «شانس»تان را قبل از سفر به جنگل فراموش نکنید.)


 متولدین اسفند ماه: چون شما متولد آخرین ماه سال هستید و در آستانه ی شروع تعطیلات شیرین سال نو هم می باشید و همچنین به خاطر خوشحالی بی حدو حساب ما از این موضوع (که مدتی راحت و آسوده به قتل مردم می پردازیم) تصمیم داریم که خودمان به سراغتان آمده و شما را به نیش بکشیم. گوشتتان نوش جانمان و خونتان گوارای وجودمان! سال نوی رقت انگیزی را برای خانواده ی شما آرزو می کنیم!!!

وصیت جالب و خواندنی یک جوان امروزی ایرانی !!

وصیت جالب و خواندنی یک جوان امروزی ایرانی !!

وصیت میکنم بعد مرگم….

از بوی گلاب بدم می آید، همون آب معدنی کفایت می کند، نگید این رانی هلو دوست داشت، سنگ

قبرش رو با رانی بشوریمااا ، نوچ میشه خوب

آقایون فامیل، به خاطر من سه متر ریش نزارید


خانوم های فامیل، خواهشا بالای سر قبرم جیغ و داد نکنید، باور کنید من از همهمه و شلوغی بدم

میومد! مردم، گناه که نکردم!

… … … مراسم ختم من آخوند هم نیارید واسه فامیل، دینی کلاس پنجم رو یادآوری کنه!!!

یه دوست دخترم نداریم که بگیم: خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟!

توی درایو E عکس دارم، خوراک اعلامیه، عکس پرسنلی نزاریداا، اونا جلب ترحم نمی کنه!

بعد از مرگم هنوز میت رو زمین مونده هارد کامپیوترم رو بزارید تو ماکروفر! یه کاری کنید درایو D بیشتر

بترکه! من اندک آبرویی داشتم در این خانواده!!!

روی خرما ها پودر نارگیل نریزید، هم شکلش خز میشه، هم بدمزه میشه! همون گردو بزارید لاش

خیلی حال میده!

شایعه کنید قبل مرگش بهش الهام شده بود میمره! از اون دیالوگ هاست که مو به تن سیخ می کنه

هااا !!

پنج شنبه ها سر خاکم نیاید چه کاریه؟ ترافیکه!

فیس بوکم رو بلاک نکنید، گهگداری باهاش پست بدید بیاد بالا جیگر رفیقام کباب شه


پیغام گیر تلفن منزل شاعران نامدار !


پیغام‌گیر فردوسی:
نمی‌باشم امروز اندر سرای
كه رسم ادب را بیارم به جای

به پیغامت ای دوست گویم جواب
چو فردا برآید بلند آفتاب

پیغام‌گیر سعدی
:


از آوای دل انگیز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم

به پیغام تو خواهم گفت پاسخ
فلك گر فرصتی دادی به دستم

پیغام‌گیر مولانا:

بهر سماع از خانه‌ام، رفتم برون، رقصان شوم
شوری برانگیزم به پا، خندان شوم، شادان شوم

برگو به من پیغام خود، هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم، جان تو را قربان شوم!


پیغام‌گیر حافظ:
رفته‌ام بیرون من از كاشانه‌ی خود، غم مخور
تا مگر بینم رخ جانانه‌ی خود، غم مخور

بشنوی پاسخ ز حافظ گر كه بگذاری پیام
زان زمان كو باز گردم خانه‌ی خود غم مخور

پیغام‌گیر خیام:
این چرخ فلك، عمر مرا داد به باد
ممنون تو‌ام كه كرده‌ای از من یاد

رفتم سر كوچه، منزل كوزه فروش
آیم چو به خانه، پاسخت خواهم داد



پیغام‌گیر منوچهری دامغانی:
از شرم، به رنگ باد باشد رویم
در خانه نباشم كه سلامی گویم

بگذاری اگر پیام، پاسخ دهمت
زان پیش كه همچو برف گردد رویم


پیغام‌گیر باباطاهر:

تلیفون كرده ای جانم فدایت
الهی مو به قربون صدایت

چو از صحرا بیایم، نازنینم
فرستم پاسخی از دل برایت

پیغام گیر نیما (در خانه ای که در یوش بود):

چون صداهایی که می آید

شباهنگام از جنگل

از شغالی دور

گر شنیدی بوق

بر زبان آر آن سخن هایی که خواهی بشنوم

در فضایی عاری از تزویر

ندایت چون انعکاس صبح آزا کوه

پاسخی گیرد ز من از دره های یوش

پیغام گیر نیما (در زمانی که در تهران زندگی می کرد):
آي آد م ها!
كه اندرپشت خط
درانتظارپاسخي هستيد !
يك نفرهم ،اينك اندر خانه ي مانيست!
كه پاسخ گوي الطاف شماباشد.
اگربادست وپاي دائم ازچنگ فضاي سرخ ناامني
واين درياي تندوتيره وسنگين كه مي دانيد
رهاگشتم
وسوي خانه برگشتم
سلامي گرم خواهم داد درپاسخ
محبت هاي بسيارعزيزان را...

پیغام گیر فروغ:

نیستم.. نیستم..اما می آیم.. می آیم .. می آیم

با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار می آیم.. می آیم.. می آیم

و آستانه پر از عشق می شود

و من در آستانه به آنها که پیغام گذاشته اند

سلامی دوباره خواهم داد

قوانین مورفی…


*دقیقا اون زمان که راننده تاکسی می خواهید سبقت بگیره حتما یه مسافر هست که بگه: آقا پیاده می شم…


هشتاد درصد امتحانات پایان ترم براساس کلاسی است که در آن غایب بوده ای!

*اگر بلیت نداشته باشی پول خرد هم نداری. وقتی پول خرد داری که بلیت هم داری.

*اونی که بیشتر از همه دوستش داری، عاشق اونی میشه که بیشتر از همه ازش تنفر داری!

*کافیه یه بار تو کلاس، خونه یا مهمونی عطسه کنی تا ۶ قرن بعد هرکی مریض میشه و تورو می بینه میگه من از تو گرفتم!

*وقت نوبت ما میشه نون بگیریم همون موقع آشنای شاطرم میاد نون بگیره!

*واژه های «جون مادرت!» دقیقا وقتی از دهنت می پرن که طرف مقابلت مادرش رو از دست داده.

*هر وقت می خوای انگلیسی تایپ کنی کیبورد رو فارسیه و وقتی میفهمی که جمله رو تا آخر تایپ کردی!

*همیشه وقتی می خوای «ست» بپوشی، یه تیکش تو رخت چرکاست!

*پریدن فیوز برق با حساسیت مسابقه فوتبال رابطه مستقیم داره.

*تمام ماه ظرفاتو می شوری، خشک می کنی، میذاری تو کابینت، درست روزی که مامانت میاد بهت سر بزنه کلی ظرف نشسته داری، پاک آبرومت میره!

*هروقت همه چیز زندگیت سرجاشه، یه چیزی رو جای اشتباه گذاشتی که بعدا صداش درمیاد!

*همیشه هوس همون غذایی رو می کنی که تو یخچال نیست.

*میزان سنگ توی غذا با دندان های خراب و سست رابطه مستقیم دارد.

*هر وقت میای در کنسرو ماهی رو باز کنی حلقه اش کنده می شه!

*اگر تو یه اتوبوس پنجاه تا از بهترین نوع صندلی وجود داشته باشه، همیشه اون داغون داغونه سهم تو میشه!

*اینترنت همیشه پرسرعت کار میکنه مگر اینکه شما کار مهم و واجبی داشته باشید!

*همیشه ۹۹ درصد اول سریع دانلود میشه، یک درصد آخر قطع میشه!!!

*فاصله شما با گیت سالن پرواز رابطه مستقیم داره با وزن باری که حمل می کنید و رابطه عکس داره با زمان باقی مانده تا پرواز!

*دقیقا وقتی داری با بابت راجع به گرفتن ماشین حرف میزنی، تلویزیون یه برنامه پخش می کنه درمورد تاسف بارترین تصادف های تاریخ بشر با ماشین!

*وقتی تزریقاتی ازت پرسید کی پنی سلین زدی فرقی نمی کنه که بگی ۶ سال، ۶ ماه، یا حتی ۶ ثانیه پیش، چون اون هوس کرده ازت تست بگیره و تو بیشتر درد بکشی!

شما یادتون نمیاد !!!

شما یادتون نمیاد، کاغذ باطله و نون خشکه می دادیم به نمکی ،او نم نمک بهمون می داد بعدش هم نمک ید دار اومد که پیشرفت کرده بود نمک ید دار می داد، تابستون ها هم دمپایی پاره می گرفت جوجه های رنگی می داد.

شما یادتون نمیاد، کیک می خریدیم پونزه زار. کاغذ زیرش رو هم می جویدم!

شما یادتون نمیاد موقع امتحان باید بین خودمون و نفر بغلی کیف میزاشتیم رو میز که تقلب نکنیم.

شما یادتون نمیاد ، پیک نوروزی که شب عید میدادن دستمون حالمونو تا روز آخر عید میگرفتن !

شما یادتون نمیاد، این چیه این چی چیه؟ کفش نهرین بچه ها, شما هم میخواین؟ بـــــله..

شما یادتون نمیاد چرخ فلکی که چرخو فلکش رو میاورد 4 تا جا بیشتر نداشت و با دست میچرخوندش.

شما یادتون نمیاد چکمه پلاستیکی که مامانا از کفش ملی میخریدند پامون میکردند.

شما یادتون نمیاد اون سریالی که مرد دوچرخه سوار میگفت دریا موجه کاکا دریا موجه

شما یادتون نمیاد…جنازه از ویدئو راحت تر جا به جا می شد!

شما یادتون نمیاد که چه حالی ازت گرفته می شد وقتی تعطیلات عید تموم داشت تموم می شد و یادت می آمد پیک نوروزیت را با اون همه تکالیفی که معلمت بهت داده رو هنوز انجام ندادی واقعا که هنوزم وقتی یادم می یاد گریم می گیره.

شما یادتون نمیاد، چقدر زجر آور بود شنیدن آهنگ مدرسه ها وا شده اونم صبح اول مهر.

شما یادتون نمیاد، توی سریال در پناه تو وقتی بابای مریم سیلی آبداری زد به رامین چقدر خوشحال شدیم!

شما یادتون نمیاد, سریال روزی روزگاری که پخش میشد تیکه کلام رایج بین مردم شده بود “التماس نکن

شما یادتون نمیاد، زنگ آخر که می شد کیف و کوله رو مینداختیم رو دوشمون و منتظر بودیم زنگ بخوره تا اولین نفری باشیم که از کلاس میدوه بیرون.

شما یادتون نمیاد ولی سره کلاس انشاء که میشد اگه نوشته بودیم دل تو دلمون نبود معلم صدا بزنه ولی اگه ننوشته بودیم زنگ استراحت دل درد میگرفتیم!

شما یادتون نمیاد اون وقتا واسه ختنه کردن دکتر نمیرفتیم که…یه دونه اوستا کار میومد با یه قیچی!
شما یادتون نمیاد یک مدت از این مداد تراش رو میزی ها مد شده بود هرکی از اونا داشت خیلی با کلاس بود.

شما یادتون نمیاد، بازی اسم فامیل. میوه:ریواس. غذا:ریواس پلو…..!

شما یادتون نمیاد دبستان که بودیم معلم بهداشت یه ساعتایی می اومد با مدادامون لای موهامونو نگاه می کرد.

شما یادتون نمیاد:قبل از شروع برنامه یه مجری میومد اولش شعر می خوند بعد هم برنامه ها رو پشت سر هم اعلام می کرد…آخرشم می گفت شما رو به دیدن برنامه ی فلان دعوت می کنم..

شما یادتون نمیاد، تو نیمکت ها باید سه نفری می نشستیم بعد موقع امتحان نفر وسطی باید میرفت زیر میز.

شما یادتون نمیاد، این آواز مُد شده بود پسرا تو کوچه میخوندن: آآآآآی نسیم سحری صبر کن، مارا با خود ببر از کوچه ها،آآآی

شما یادتون نمیاد، سرمونو می گرفتیم جلوی پنکه می گفتیم: آ آ آ آ آ آآآآآ

شما یادتون نمیاد ولی نوک مداد قرمزای سوسمار نشانُ که زبون میزدی خوش رنگ تر میشد.

تست هوش یک میلیون دلاری..

شخصی در یک تست هوش دردانشگاه که جایزه یک میلیون دلاری براش تعیین شده شرکت کرده .

سوالات این مسابقه به شرح زیر میباشد :

1-جنگ 100 ساله چند سال طول کشید؟
الف-116 سال ب-99 سال ج-100 سال د- 150 سال
آن شخص از این سوال بدون دادن جواب عبور کرد .

2-کلاه پانامایی در کدام کشور ساخته میشود؟
الف-برزیل ب-شیلی ج-پاناما د-اکوادور
آن ازدانش اموزان دانشگاه برای جواب دادن کمک خواست .

3-مردم روسیه در کدام ماه انقلاب اکتبر را جشن میگیرند؟
الف-ژانویه ب-سپتامبر ج-اکتبر د-نوامبر
آن شخص از خدا کمک خواست .

4-کدام یک از این اسامی اسم کوچک شاه جورج پنجم بود؟
الف-ادر ب-البرت ج-جورج د-مانویل
آن شخص این سوال رو با پرتاب سکه جواب داد .

5-نام اصلی جزایر قناری واقع در اقیانوس ارام از چه منبعی گرفته شده است؟
الف-قناری ب-کانگرو ج-توله سگ د-موش صحرایی
آن شخص از خیر یک میلیون دلار گذشت .

اگر شما فکر میکنید که از آن شخص باهوش‌تر هستید و به هوش او می‌خندید، پس لطفا به جواب صحیح سوالات در زیر توجه کنید:







1- جنگ 100 ساله( 1453-1337 میلادی) به مدت 116 سال به درازا کشید.
2- کلاه پانامایی در کشور اکوادور ساخته می‌شود.
3- انقلاب اکتبر روسیه در ماه نوامبر جشن گرفته میشود.
4- نام کوچک شاه جورج البرت بود.(در 1936 او نام کوچک خود را تغییر داد.)

5- توله سگ. در زبان اسپانیایی INSULARIA CANARIA که در فارسی به معنی جزایر توله سگها است .

چرا نمره این دانش آموز "صفر" شد؟؟؟

درکدام جنگ ناپلئون مرد؟

در آخرین جنگش

اعلامیه استقلال آمریکا درکجا امضاشد؟

در پایین صفحه

علت اصلی طلاق چیست؟

ازدواج

علت اصلی عدم موفقیتها چیست؟

امتحانات

چه چیزهایی را هرگز نمی توان درصبحانه خورد؟

نهار و شام

چه چیزی شبیه به نیمی از یک سیب است؟

نیمه دیگر آن سیب

اگر یک سنگ قرمز را در دریا بیندازید چه خواهد شد؟

خیس خواهد شد

یک آدم چگونه ممکن است هشت روز نخوابد؟

مشکلی نیست   شبها می خوابد

چگونه می توانید فیلی را با یک دست بلند کنید؟

شما امکان ندارد فیلی را پیدا کنیدکه یک دست داشته باشد

اگر در یک دست خود سه سیب و چهارپرتقال و در دست

دیگر سه پرتقال و چهار سیب داشته باشید کلا چه خوهید داشت؟

دستهای خیلی بزرگ

اگر هشت نفر در ده ساعت یک دیوار را بسازند

چهارنفر آن را درچند ساعت خواهند ساخت؟

هیچی چون دیوار قبلا ساخته شده

چگونه می توانید یک تخم مرغ خام را به زمین بُتونی بزنید بدون آن که ترک بردارد؟

زمین بتونی خیلی سخت است و ترک بر نمی دارد

چرا یک دانشجو نمی تواند درس بخواند؟!…

سال ۳۶۵ روز است در حالی که:

۱- در سال ۵۲ جمعه داریم و میدانید که جمعه ها فقط برای استراحت است به این ترتیب ۳۱۳ روز باقی میماند…


۲- حداقل ۵۰ روز مربوط به تعطیلات تابستانی است که به دلیل گرمای هوامطالعه ی دقیق برای یک فرد نرمال مشکل است. بنابراین۲۶۳ روز دیگرباقیمیماند.

۳- در هر روز ۸ ساعت خواب برای بدن لازم است که جمعا”۱۲۲ روز میشود. بنابراین ۱۴۱ روز باقی میماند.

۴- اما سلامتی جسم و روح روزانه ۱ ساعت تفریح را میطلبد که جمعا”۱۵ روز میشود. پس ۱۲۶ در روز باقی میماند.

۵- طبیعتا ”۲ ساعت در روز برای خوردن غذا لازم است که در کل ۳۰ روز میشود. پس ۹۶ روز باقی میماند.

۶- ۱ ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افکار به صورت تلفنی لازم است. چراکه انسان موجودی اجتماعی است. این خود ۱۵ روز است. پس ۸۱ روز باقی میماند.

۷- روزهای امتحان ۳۵ روز از سال را به خود اختصاص میدهند. پس ۴۶ روز باقی میماند.

۸- تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست کم ۳۰ روز در سال هستند. پس ۱۶ روز باقی میماند.

۹- در سال شما ۱۰ روز را به بازی میگذرانید. پس ۶ روز باقی میماند.

۱۰- در سال حداقل ۳ روز به بیماری طی میشود و ۳ روز دیگر باقی است .

۱۱- سینما رفتن و سایر امور شخصی هم ۲ روز را در بر میگیرند. پس ۱ روز باقی می ماند.

۱۲- یک روز باقی مانده همان روز تولد شماست. چگونه می توان در آن روز درس خواند؟

زندگی من از ۹ ماهگی تا ۹۰ سالگی!


 

زندگی من از ۹ ماهگی تا ۹۰ سالگی!

پس از ۹ ماه ورجه وورجه متولد شدم !

یک سالگی : در حالیکه عمویم من را بالا و پایین می‌انداخت

و هی می‌گفت گوگوری مگوری ، یهو لباسش خیس شد !

چهارسالگی : در حین بازی با پدرم مشتی محکم بر دماغش زدم

و در حالیکه او گریه می‌کرد ، من می‌خندیدم ! نمی‌دانم چرا ؟!

هفت سالگی : پا به کلاس اول گذاشتم و در آنجا نوشتن جملاتی

از قبیل آن مرد آمد ، آن مرد با BMW آمد !!!! را یاد گرفتم !

نه سالگی در حین فوتبال توی کوچه شیشه همسایه را شکستم

ولی انداختم پای !!! پسز همسایه دیگرمان ! بنده خدا سر شب یک کتک

مفصل از باباش خورد تا دیگر او باشد که شیشه همسایه را نشکند

و بعدش هم دروغکی اصرار کند که من نبودم پسر همسایه بود که الکی انداخت پای من !!!

دوازده سالگی : به دوره راهنمایی و یک مدرسه جدید وارد شدم

در حالی که من هنوز به اخلاق ناظم آنجا آشنا نشده بودم

ولی ناظم آنجا کاملا به اخلاق من آشنا شده بود و به همین خاطر

چندین و چند منفی انضباط گرفتم ! البته به محض اینکه به اخلاق ایشان

آشنا شدم چند پلاستیک پفک در لوله اگزوز ماشینش فرو کردم !

هجده سالگی : در این سال من هیچ درسی برای کنکور نخواندم ولی

در رشته ی میخ کج کنی واحد بوقمنچزآباد

( البته یکی از شعب توابع روستاهای بوقمنچزآباد ) قبول شدم !!

بیست و چهار سالگی : در این سال دانشگاه به اصرار مدرک

کاردانی‌ام را که هنوز نیمی‌از واحدهایش مانده بود تا پاس شود ، به من داد !!!!

بیست و شش سالگی : رفتم زن بگیرم گفتند

باید یک شغل پردرآمد داشته باشی . رفتم یک شغل پردرآمد داشته باشم ،

گفتند باید سابقه کار داشته باشی . رفتم دنبال سابقه کار

که در نهایت سابقه کار به من گفت : بی خیال زن گرفتن !!!

سی و سه سالگی : بالاخره با یکی مثل خودمون که در ترشی قرار داشت !

قرار مدارهای ازدواج و خواستگاری و عقد و بله برون و … رو گذاشتیم !

چهل و یک سالگی : در این سال گل پسر بابا که می‌خواست بره کلاس اول ،

دوتا پاشو کرده بود تو یه کفش که لوازم التحریر دارا و سارا

می‌خوام بردمش لوازم التحریری تا انتخاب کنه !

شصت و شش سالگی : تمام دندانهایم را کشیده بودم

و حالا باید دندان مصنوعی می‌خریدم . به علت اینکه حقوق بازنشستگی

ما اجازه خریدن دندان مصنوعی صفر کیلومتر !!! را نمی‌داد ،

دندان مصنوعی پدربزرگ همکلاسی سابقم

رو که تازه به رحمت خدا رفته بود !!! برای حداکثر بیست سال اجاره کردم .

معلوم بود که این دندان مصنوعی ها یک بار هم مسواک نخورده

ولی خوبیش این بود که حداقل شب ها یک لیوان آب یخ بالای سرم بود !

هفتاد و هشت سالگی : به علت سن بالای من و همسرم ،

پسرانمان ( بخوانید عروسهایمان ) ما را به خانه هایشان راه نمی‌دادند

هشتاد و پنج سالگی : بلافاصله بعد از خوردن یک کله پاچه ی درست

و حسابی دندان مصنوعی ها را به ورثه دادم تا دندانهایش را بین خودشان تقسیم کنند !

نود سالگی : همه فامیل در مورد اینکه من این همه عمر کرده بودم ،

زیادی حرف می‌زدند و فردای همین حرفهای زیادی بودکه به طور نا بهنگامی ‌خدا بیامرز شدم !!!