زندگی
زندگـی کوتـاه تر از آن است که به خصــومت بگذرد..
قلبــها گرامی تر از آنند که بشــکنند..
آنچه از روزگار بدست می آید با خنــده نمیماند
و آنچه از دست برود با گریــه جبــران نمیشود..
فـــردا خورشیـــد طلـــوع خواهد کرد"حتی اگر ما نباشیم"
زندگـی کوتـاه تر از آن است که به خصــومت بگذرد..
قلبــها گرامی تر از آنند که بشــکنند..
آنچه از روزگار بدست می آید با خنــده نمیماند
و آنچه از دست برود با گریــه جبــران نمیشود..
فـــردا خورشیـــد طلـــوع خواهد کرد"حتی اگر ما نباشیم"
نــترس حــوا ،
ســیب را با عشــق گــاز بزن ...
آدم ارزش بهشــت را ندارد ...
یاد ســهراب بخیر !
آن سپهری که تا لحظه خاموشـی گفت:
تو مـرا یاد کنی یا نکنی
باورت گر بشـود گر نشود
حرفـی نیست
اما
نفســم میگیرد
در هــوایی که نفســهای تو نیست...

کـــــاش گاهی زنــــدگی ........
[◄◄ι] [ ιι ] [■] [►] [ι►►] داشت . . . !
اعتـــراف
برای اعتـــراف به کلیــسا می روم،
رو در روی عـــلف های روییــده بر دیــواره کهنه می ایستم
و همه ی گنـــاهان خود را اعتــراف می کنم
بخشــیده خواهـم شد به یقین
علــف ها
بــی واسطه با خـــدا حرف مـی زنند.

کـــجا ایــستــاده ای؟
چــگونــه اســت بــاد از هـــر جــهتـی کــه مــیوزد
عــطـر تــو را بــا خــود دارد؟
تـــو نــرفــته ای مــیـدانم
از جــایی در هــمیـن نـزدیکی مــرا نـگاه میــکنی
فــقـط مــن نـمیبــینـمت
روزی کـــه چشـــمانـَتــــ لـبــریــز از عشــق بـود و شوق،
آشــنـــایــم بــودی،
امــروز کــه در آنــهـا هـزار عشق استــــ و انبــوهِ جمعیتــــ ،
چقـدر غــریبــه ای!!
نـه ،دیــگر تــورا نِمیــــشِـناسـَمــ ....
راستــی ،
تــو کیــستـــی؟؟


عبور می کنم هر روز از کنار نیمکت های خالی پارک
طوری که انگار کسی در نیمکت های آخرین انتظارم را می کشد و
به آنجا می رسم باید وانمود کنم که باز هم دیر رسیده ام

چند وقت ميشود....هر چه قصه....هر چه شعر
با دلم.....قهر كردهاند
جاده..... آفتاب.....گل....عابر پياده
خانهها.... درختها.....پرندهها
هر كه.....هر چه را نگاه ميكنم
خسته و كلافهاند
حرف تازهاي بزن!
شعر تازهاي بخوان!
حس تازهاي به من بده!
تا دوباره پا شوم
تا دوباره چون كبوتري
توي آسمان رها شوم
چند وقت ميشود
عشق در دلم قدم نميزند!
هيچكس
دست بر دلم نميزند
چند وقت میشود که رفتی؟
از آن روز دلم دگر شاد نمیشود.

اینجا در قلب من حد و مرزی
برای حضور تو نیست
به من نگو که چگونه بی تو
زیستن را تمرین کنم
مگر ماهی بیرون از آب
می تواند نفس بکشد؟؟؟
مگر می شود هوا را از
زندگیم برداری و من
زنده بمانم؟؟؟
بگو معنی تمرین چیست؟؟؟
بریدن از چه چیز را تمرین کنم؟؟؟
بریدن از خودم را؟؟؟

باز امشب خیال سر به هوایت در همین حوالی پرسه می زند
دوباره نقش تو و خیال من...!
باران محکم تر از همیشه بر پنجره دلم می کوبد
سردی دست هایم نبودنت را فریاد می زند
گونه های احساسم نیز از آسمان ابری دلم بی نصیب نمانده
خیس خیس ... نمناک
هر دو سوی پنجره سیل می بارد!
طعم نبودنت شور است!
چقدر باران امشب، هوای با تو بودن را در گوشم زمزمه می کند
می خواهم با تو بر روی نیمکت روزهای شیرینمان بنشینم
دستان سردم را به آغوش گرم دستان تو بسپارم
رها شوم از بود و نبود

از بچگی
پر کردن جاهای خالی برایم سخت بود
فرقی نمی کرد
فارسی
تاریخ
....
جاخالی نده!
این همه جاخالی زیاد نیست؟



نقــّـــــــــاشِ خــــوبی نــــبودم...
اما
ایـــــــــــــن روزها...
به لطـــــــــــفِ تــــــــــو...
انـــتظــــــار را دیـــــــــــدنی میکـــــِـــــــشـَـم....!!!!
![]()
در يکي از غذاخوريهاي بينراه بر سر در ورودي با خط درشت نوشته بود:
شما در اين مکان غذا ميل بفرماييد، ما پول آن را از نوه شما دريافت خواهيم کرد.
رانندهاي با خواندن اين تابلو اتومبيلش را فوراً پارک کرد و وارد شد و ناهار مفصلي سفارش داد و نوشجان کرد.
بعد از خوردن غذا سرش را پايين انداخت که بيرون برود، ولي ديد که خدمتگزار باصورتحسابي بلند بالا جلويش سبز شده است. با تعجب گفت :
مگر شما ننوشتهايد که پول غذا را از نوه من خواهيد گرفت؟
خدمتگزار با لبخند جواب داد: چرا قربان، ما پول غذاي امروز شما را از نوهتان خواهيم گرفت
ولي اين صورتحساب مال مرحوم پدربزرگ شماست !

گفت حتی از من ؟
گفتم خدایا دلم را ربودند ...
گفت پیش از من ؟
گفتم خدایا چقدر دوری ...
گفت تو یا من ؟
گفتم خدایا تنها ترینم ...
گفت پس من ؟
گفتم خدایا کمک خواستم ...
گفت غیر از من ؟
گفتم خدایا اینقدر نگو من ...
گفت من توام تو من ...

اشتباه از ما بود![]()
اشتباه از ما بود که خواب سرچشمه را در خیال پیاله می دیدیم
دستهامان خالی
دلهامان پر
گفتگوهامان مثلا یعنی ما !
کاش می دانستیم
هیچ پروانه ای پریروز پیلگی خویش را به یاد نمی آورد.