حال کنید!

هیچوقت حسرت 3 چیز رو نخور: تیپ ،قیافه،سخاوت !حالا ما که داریم به چی رسیدیم ؟!


به  بقالیه میگم هزاریه بهتر از این نداری ؟میگه پاره س؟پ نه پ امام توش خوب نیفتاده!!
سیم کارتم نشديم همراه "اول" کسی باشيم!
تا حالا يه قورباغه كه زير پلاستيك پرس شده ديدي؟
يه نيگاه به كارت مليت بنداز............

دوستم رفت نهار رو آماده کنه رفتم سر وقت گوشیش اسم خودم رو به ایرانسل تغییر دادم حالا صبح تا شب براش اس ام اس میدم روز جهانی معلولین ذهنی بر شما مبارک!!!
خیلی حال میده روش کرم ریزی جدیده امتحان کنید


 اولين سوال دخترا در شروع ترم:

استاد منابع امتحانی چیا هست؟
پسرا از استاد در شروع ترم:

استاد نه ونيمُ ده مي‌دين؟؟



گرگه میره درخونه شنگول ومنگول میگه بازکنید منم مادرتون ، خرسه میاد بیرون میگه : تو دهن ما رو آسفالت کردی ، اونا 10ساله از اینجا رفتن!!!


برای اینکه شکست نخورید هرگز تلاش نکنید ، خواجه گشادالدین ایرانی





من اومدمممممممممممممممممممممممممممم

سلووووووووووووووووووووووووووووووووووووووم

بعد از غیبتی صغری دوباره اومدم خدمتتوننننننننننننننننننننننننننننننننن

 ازین به بعد من مطلب طنز و باحال اپ میکنم

هرکی پایه است بزنه قدش.....از راه دور!!!!

و اما اپ امروز:


اس ام اس بازی بین دو عاشق، دختره این پیامک رو میفرسته:

عشق من اگر الان خوابی، رویاهاتو برام بفرست

اگر داری میخندی، لبخندت رو برام بفرست

و اگر در حال گریه ای، برایم اشکهایت را ارسال کن

دوستت دارم

پسره جواب میده:

من الان توالتم. چی برات بفرستم !؟!؟!؟


عضنفر بعد از عملیات داشته شهدا رو جمع و توی پلاستیک می کرده
بین شهدا یه زخمی بوده که به زحمت میگه : من زخمی هستم، شهید نشدم
غضنفر میگه: بیا برو توی پلاستیک شهید شدی بدبخت داغی نمیفهمی..!!!!


ترکه میره زیر دریا، کوسه میاد بهش میگه تو ترکی؟ ترکه میگه از کجا فهمیدی؟ میگه: آخه اون کپسول پشتت مال آتیش نشانیه

.

.

.

امیدوارم به ترک های عزیز سرزمینمون برنخوره.....فقط جنبه شوخی داشت!!!


انگاه...

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،
آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،
آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،
می خواهم بدانم،
دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای
خوشبختی خودت دعا کنی؟

سهراب سپهري

عاشق؟

امیر به شاهزاده گفت:عاشقت شدم!

شاهزاده پاسخ داد:ولی خواهرم که پشت سرت است ازمن زیباتراست.

امیربرگشت اما کسی نبود!

شاهزاده گفت:عاشق نیستی/عاشق بغیر نظرنمیکند!

زندگی

دو روز مانده به پايان جهان‏،‏ تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است.
تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقي بود.
پريشان شد و آشفته و عصباني . نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد. داد زد و بد و بيراه گفت. خدا سكوت كرد. جيغ كشيد و جار و جنجال راه انداخت. خدا سكوت كرد. آسمان و زمين را به هم ريخت. خدا سكوت كرد. به پروپاي فرشته ها و انسان پيچيد‏،خدا سكوت كرد. كفر گفت و سجاده دور انداخت ، خدا سكوت كرد.
دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد. خدا سكوتش را شكست و گفت: عزيزم ‏ اما يك روز ديگر هم رفت. تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي. تنها يك روز ديگر باقي است. بيا و لااقل اين يك روز را زندگي كن.

لا به لاي هق هقش گفت: اما با يك روز … با يك روز چه كار مي توان كرد…

خدا گفت : آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند‏، گويي كه هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را در نمي يابد‏، هزار سال هم به كارش نمي آيد. و آنگاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: حالا برو و زندگي كن.

***
او مات و مبهموت به زندگي نگاه كرد كه در گودي دستانش مي درخشيد. اما مي ترسيد حركت كند‏، مي ترسيد راه برود‏ ، مي ترسيد زندگي از لاي انگشتانش بريزد. قدري ايستاد … بعد با خودش گفت : وقتي فردايي ندارم‏ نگه داشتن اين زندگي چه فايده اي دارد. بگذار اين يك مشت زندگي را مصرف كنم.
آن وقت شروع به دويدن كرد. زندگي را به سر و روي اش پاشيد. زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد و چنان به وجد آمد كه ديد مي تواند تا ته دنيا بدود . مي تواند بال بزند. مي تواند پا روي خوشيد بگذارد. مي تواند …
او در آن يك روز، آسمان خراشي بنا نكرد. زميني را مالك نشد. مقامي را به دست نياورد اما …
اما در همان يك روز دست بر پوست درخت كشيد. روي چمن خوابيد. كفش دوزكي را تماشا كرد. سرش را بالا گرفت و ابر ها را ديد و به آنها كه او را نمي شناختند‏ سلام كرد و براي آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد.
او در همان يك روز آشتي كرد و خنديد و سبك شد‏. لذت برد و سرشار شد و بخشيد‏ عاشق شد و عبور كرد و تمام شد.

او همان يك روز زندگي كرد ، اما فرشته ها در تقويم خدا نوشتند ‏ امروز او درگذشت، كسي كه هزار سال زيسته بود!

همه جا؟؟

می گویند خدا همه جا هست

میگویم همه جا هم که نه

این روز ها خدا هم خجالت میکشد که سرزده بعضی جاها برود...

پرنده ای بنام "انسان"

پرنده بر شانه های انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت : اما من درخت نیستم. تو نمی توانی روی شانه ی من آشیانه بسازی.
پرنده گفت : من فرق درخت ها و آدم ها را خوب می دانم. اما گاهی پرنده ها و انسان ها را اشتباه می گیرم.
انسان خندید و به نظرش این بزرگ ترین اشتباه ممکن بود.
پرنده گفت: راستی، چرا پر زدن را کنار گذاشتی؟
انسان منظور پرنده را نفهمید، اما باز هم خندید.
پرنده گفت : نمی دانی توی آسمان چقدر جای تو خالی است .
انسان دیگر نخندید. انگار ته خاطراتش چیزی را به یاد آورد . چیزی که نمی دانست چیست. شاید یک آبی دور، یک اوج دوست داشتنی.
پرنده گفت : غیر از تو پرنده های دیگری را هم می شناسم که پر زدن از یادشان رفته است . درست است که پرواز برای یک پرنده ضرورت است ، اما اگر تمرین نکند فراموشش می شود.
پرنده این را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال کرد تا این که چشمش به یک آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای سرشآسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد .
آنگاه خدا بر شانه های کوچک انسان دست گذاشت و گفت : یادت می آید تو ر ا با دو بال و دو پا آفریده بودم ؟ زمین و آسمان هر دو برای تو بود . اما تو آسمان را ندیدی.
راستی عزیزم، بال هایت را کجا گذاشتی؟
انسان دست بر شانه هایش گذ اشت و جای خالی چیزی را احساس کرد .
آنگاه سر در آغوش خدا گذاشت و گریست!!!!!

محبت واقعی:

دوست داشتن را باید از دختر بچه ها یاد گرفت.

آنها درمقابل محبتی که به عروسک خود میکنند

ازاو انتظار محبت متقابلی ندارند

آنها بدونه هیچ توقعی عروسکشان را دوست دارند!

و دوست داشتن واقعی یعنی همین...!محبت واقعي

به دنبال نگاهت...

کوله بار سفرت رفت و نگاهم را برد

نه تو دیگر هستی

نه نگاهی که در آن دلخوشی ام سبز شود

سایه می داند که به دنبال نگاهت همچو ابر سر گردانم