اشعار رویا زرین

رویا زرین شاعر ایرانی است که چند کتاب شعر تا به حال در ایران منتشر کرده است. وی با کتاب میخواهم بچههایم را قورت بدهم برنده نخستین دوره جایزه شعر زنان ایران شد.

رویا زرین شاعر ایرانی است که چند کتاب شعر تا به حال در ایران منتشر کرده است. وی با کتاب میخواهم بچههایم را قورت بدهم برنده نخستین دوره جایزه شعر زنان ایران شد.

هیوا مسیح شاعر معاصر ایرانی است. سبک شعری وی پست مدرن می باشد. مسیح علاوه بر شاعری در حرفه نویسندگی نیز فعالیت دارد.

محمد بياباني در هفتم خرداد سال 1324 در بوشهر به دنيا آمد. تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در بوشهر گذراند. سپس براي ادامه تحصيل و گذراندن دوره دو ساله تربيت معلم وارد دانشسراي کشاورزي شيراز شد. وی از سال 1341 سرایش اشعار بومی را آغاز کرد. سپس با طلا بهرامي ازدواج کرد که حاصل اين ازدواج يک دختر و دو پسر با نام هاي خوشه ، برديا و آبتين است. محمد بیابانی در بامداد روز چهارشنبه 21 ماه اسفند 1381 بر اثر سرطان ريه در خانه خويش در بوشهر درگذشت.

طاهره صفارزاده در ۲۷ آبان ۱۳۱۵ در سیرجان استان کرمان زاده شد. وی پس از کسب مدرک لیسانس در رشته زبان و ادبیات انگلیسی ، برای ادامه تحصیل به خارج از کشور رفت. در سال ۱۳۷۱ از سوی وزارت علوم و آموزش عالی ، عنوان استاد نمونه به وی اعطا شد و در سال ۱۳۸۰ پس از انتشار ترجمه قرآن به انگلیسی و فارسی عنوان خادمالقرآن را کسب کرد. او در سال ۲۰۰۵ ، از سوی انجمن نویسندگان آفریقایی و آسیایی در مصر ، به عنوان برترین زن مسلمان برگزیده شد. طاهره صفارزاده در 4 آبان 1387 در تهران درگذشت.

زندگینامه شاعر از زبان خودش( مسعود فردمنش ): اول اسفند ماه 1328 ، در جنوب شهر تهران متولد شدم. مسلمانم ، مسلماني معتقد. مولايم علي ست و مرشدم مولاي رومي. در يك خانواده كارگري بزرگ شده و محبت هاي واقعي و نيز دردهاي اجتماع را از نزديك لمس كرده ام و با فقر اين بزرگترين گنجينه پر افتخار خزانه بشريت ، غريبه نيستم. از يك زنگ درس انشا در كلاس دهم دبيرستان ابومسلم در منطقه منيريه تهران با شنيدن شعري توسط يكي از همشاگرديهايم كه بجاي انشا از استاد پير اجازه گرفت تا براي بچه ها قرائت كند به شعر علاقمند شدم.

محمود مشرف آزاد تهرانی (م. آزاد) در سال ۱۳۱۲ در تهران به دنیا آمد. در سال ۱۳۳۶ از دانشکده ادبیات و زبان فارسی دانشگاه تهران لیسانس گرفت و دوره دانشسرای عالی تهران را نیز گذراند. سپس ۱۰ سال به آموزگاری ادبیات فارسی پرداخت و در سال ۱۳۴۶ به استخدام کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان درآمد. او علاوه بر ترجمه اشعار شاعران سرزمینهای دیگر ، در زمینه زندگی نامه ، نقد ادبی و ادبیات و قصه به شعر و نثر برای کودکان کتاب چاپ کرده است. او در تاریخ ۲۹ دی ماه ۱۳۸۴ در هفتاد و دو سالگی درگذشت.

جلیل صفربیگی سال ۱۳۵۲ در ایلام به دنیا آمد. وی دارای مدرک کارشناسی ریاضی و مسئول واحد ادبيات حوزه هنري استان ايلام است. شعرهای ایشان در قالب رباعی و شعر نو می باشد. خلاقيت و كشفهاي ناب و زيبا در شعرهای عاشقانه و اجتماعي صفربيگي فراوان است و رباعی های مذهبی ایشان بسیار دلنشین می باشد.

زندگینامه مژگان عباسلو از زبان خودش : فارغ التحصیل رشته پزشکی هستم از دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی تهران. در حال حاضر همراه همسر و دخترم برای گذراندن دوره ی تخصصی رشته ی داخلی ، در ایالت ماساچوست آمریکا به سر می برم. دو مجموعه شعر «مثل آوازهای عاشق تو» و «شاید مرا دوباره به خاطر بیاوری» از من تا کنون منتشر شده است. دو مجموعه شعر هم نیز در دست انتشار دارم.

علی محمد مودب سال 1355 در تربت جام به دنیا آمد. وي تحصيلات خود را تا مقطع كارشناسي ارشد الهيات دانشگاه امام صادق (ع) ادامه داد. او مسئولیت های زیادی بر عهده داشته است. مودب در روزنامه ابرار ، هفته نامه گلستان قرآن ، مجله اندیشه صادق و چندین مجله و ماهنامه نیز فعالیت داشته است. وی تا به حال پنج کتاب نگاشته است.

محمدمهدی سیار متولد زاهدشهر فارس است و اکنون 28سالگی خود را سپری میکند. او سرودن را از دوران دانش آموزی آغاز کرده و برگزیده بسیاری از جشنواره های شعر کشور است. سیار ، بیشتر با شعرهای کلاسیک و به ویژه غزلهای تأمل برانگیزش شناخته شده است. محمد مهدی سیار شاعر جوانی است که این روزها سروده های شورانگیزی دارد که افقهای روشنی را میپیماید. سیار شاعری است که هم عاشقانه دارد هم مذهبی هم سیاسی. وی دانشجوی دکترای فلسفه دانشگاه امام صادق است. او همچنین چندین بار در محضر رهبر انقلاب شعر خوانده است.

مریم جعفری آذرمانی در ۵ آذر ۱۳۵۶ در تهران متولد شد. بعد از گرفتن دیپلم ریاضی فیزیک در رشته کارشناسی حسابداری دانشگاه علامه طباطبایی تهران مشغول به تحصیل شد اما بعد از سه سال تحصیل این رشته را رها کرد و بعد از آن در رشته مترجمی زبان فرانسه ادامه تحصیل داد و با مدرک کارشناسی فارغالتحصیل شد. از سال ۱۳۷۵ به طور جدی سرودن شعر را بیشتر در قالب غزل آغاز کرد. به دلیل فاصلهای که جامعهی ادبی تا قبل از او از غزل گرفته بود تا سال ۱۳۸۵ در مجلههای مختلف ادبی از او غزلی منتشر نشد. اولین کتابش را در همین سال منتشر کرد. بیشتر شعرهای او دارای مضامین اجتماعی سیاسی است. او همچنین در حوزهی نقد ادبی نیز فعالیت جدی و مستمر دارد و مقالههای متعددی از او درباره شعر به ویژه غزل در مطبوعات منتشر شدهاست. ترجمههایی از شعر معاصر فرانسه نیز در نشریات مختلف ادبی از او انتشار یافته است.

علی باباچاهی
سال 1321 در استان بوشهر شهر کنگان به دنیا آمد. او كه در بوشهر اقامت داشت ، شعرهایش در مجلات تهران ، با نام مستعار « ع . فریاد » چاپ میشد اما وقتی یكی از شعرهای این شاعر جوان در مجله امید ایران به عنوان « بهترین شعر هفته » به چاپ میرسد ، باباچاهی از نو به جلد اسم اصلی خود برمی گردد و شعرهایش را به امضای خودش در مجلات پایتخت به چاپ می رساند. مجله تكاپو به سردبیری علی باباچاهی در پاییز 1346 در بوشهر منتشر شد . در سال 1348 باباچاهی به قول خودش با « دختری از ایل بختیاری » كه مشغول تدریس در مدارس بوشهر است ازدواج می كند . او اكنون صاحب یك پسر و یك دختر است كه هر دوی آنها تحصیلات دانشگاهی خود را گذرانیده اند.
وبلاگ "هرگز نمیشه فراموشت کرد ۲" موفقیت بزرگ آقای اصغر فرهادی در کسب جایزه برترین فیلم خارجی اسکار ۲۰۱۲ را به ایشان تبریک میگوید و آرزوی موفقیت برای وی دارد.

متن کامل سخنان آقای اصغر فرهادی پس از دریافت جایزه :
"دوست دارم از آکادمی، سونی پیکچر کلاسیک و دوستان عزیزم مایکل بارگر و تام برنارد تشکر کنم. سلام به مردم خوب سرزمینم. در این لحظه بسیاری ایرانیان سرتاسر جهان دارند ما را نگاه می کنند. فکر می کنم آن ها بسیار خوشحال اند. آن ها تنها به خاطر این جایزه ی مهم یا یک فیلم یا فیلم ساز خوشحال نیستند. آن ها خوشحال اند، چون در این زمان که صحبت جنگ و تهدید و حمله بین سیاستمداران رد و بدل می شود، این جا صحبت از فرهنگ غنی کشورشان ایران است. یک فرهنگ غنی و قدیمی که زیر گرد و غبار سیاست پنهان مانده است. من با افتخار این جایزه را تقدیم مردم سرزمین ام می کنم. مردمی که برای همه فرهنگ ها و تمدن ها احترام قائل اند و با نفرت و خشونت سر سازگاری ندارند."
انتقاد : واقعا جای تعجب داره تلویزیون ایران اصلا انگار نه انگار که یه افتخار بزرگ برای ایران بدست اومده. اخبار هم که فقط یه اشاره کوچیک میکنه. امشب که ۲۰:۳۰ رو دیدم فقط گفت اصغر فرهادی جایزه اسکار رو گرفت همین. یکی نیست بگه آخه مگه اصغر فرهادی جایزه مسابقه شطرنج گرفته که فقط یه اشاره میکنید. خدا نکنه که یه ورزشکار یه مدال طلا بگیره سریعا آهنگهای ایران ایران پخش میشه. خوبه اصغر فرهادی از فرهنگ ایران جلوی میلیون ها آدم صحبت کرده و گرنه همین رو هم اخبار نمیگفت. به هر حال من وظیفه خودم دونستم که از ایشان حمایت کنم. خدا کنه لااقل برنامه هفت مفصل از این اتفاق بزرگ صحبت کنه.

یاسر قنبرلو 31 خرداد سال 1370 در استان قزوین به دنیا آمد. در حال حاضر او متاهل است و در دانشکده شهید شمسی پور استان تهران در رشته کامپیوتر تحصیل می کند. یاسر قنبرلو در جشنواره شعر فجر سال 90 در بخش ترانه به عنوان شاعر برتر شناخته شد.

رضا نیکوکار 5 تیر سال 1356 در استان گیلان به دنیا آمد. تحصیلات او دیپلم می باشد. در حال حاضر شغل او شاعری است. رضا نیکوکار در جشنواره شعر فجر سال 90 در بخش شعر کلاسیک به عنوان شاعر برتر شناخته شد.

شیما شاهسواران احمدی 24 آذر سال 1362 در استان تهران به دنیا آمد. رشته تحصیلی او مترجمی زبان انگلیسی و مترجمی اسناد و مدارک حقوقی می باشد. در حال حاضر شغل او تدریس است. احمدی در جشنواره شعر فجر سال 90 در قسمت غزل به عنوان شاعر برتر شناخته شد.

زندگینامه از زبان شاعر : با سلام خدمت یاران بهار اندیش. خیلی خلاصه عرض میکنم ارادتمند عباس خوش عمل کاشانی شاعر و روزنامه نگارم که در شعر طنز شاطر حسین تخلص میکنم و سالها از یاران ثابت گل آقا بودم. تا کنون شش جلد از آثار طنز و جدم مجال نشر یافته که آخرین آنها کتاب تلخک است که در پانصد صفحه از سوی نشر تکا منتشر شده است. از شاعران برگزیده ی دفاع مقدس از سوی وزارت ارشادم. به مدت بیست سال در روزنامه ی اطلاعات خبرنگار ارشد - مشاور ادبی - دبیر سرویس وحتی سرمقاله نویس بودم. با بسیاری از شاعران مطرح معاصر دوستی نزدیک دارم و به هرحال برای خودم سری (نه سرهایی) دارم وسوداهایی. اینک چند سالی است که در خانه به ویراستاری مشغولم و عضو دفتر نشر رهبری ام. به شیعه بودن خود میبالم و به ایرانی بودنم مفتخرم.

محمدرضا ترکی در سال 1341 در استان آبادان به دنیا آمد. او محقق ادبی ، مترجم ، نویسنده ، شاعر و استادیار گروه زبان دانشگاه تهران می باشد. او تا به حال چندین مجموعه شعر را به چاپ رسانیده است. محمدرضا ترکی چند کار ترجمه ، مقاله و فعالیت رسانه ای در کارنامه خود دارد.

گروس عبدالملکیان متولد ۱۳۵۹ در تهران است و رشته مهندسی صنایع خوانده است. تا به حال مجموعه شعرهای زیادی را منتشر کرده است. اگر چه گروس عبدالملکیان از شاعران جوان کشور محسوب میشود و سابقه شاعریاش هنوز به ده سال نرسیده است ، اما در همین مدت اندک به موفقیتهای قابل توجهی دست یافته است. عشق و جنگ ، دو مضمون محوری شعرهای اوست که در بیشتر کارهایش به چشم میخورد ، دو مضمومنی که به نوعی دیگر در شعرهای پدرش (محمدرضا عبدالملکیان) نیز وجود داشتهاند. او همچنین جایزه شعر کارنامه به خاطر مجموعه شعر پرنده پنهان ، جایزه کتاب سال جوان به خاطر رنگهای رفته دنیا و به عنوان یکی از برگزیدگان جشنواره شعر فجر معرفی شده است.

محمدرضا عبدالملکیان در سال 1331 در شهرستان نهاوند متولد شد. تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در همين شهرستان ادامه داد و پس از ادامه تحصيل در رشته كشاورزي ، با اخذ درجه ليسانس « مهندسي كشاورزي » در سال 1357 در موسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعي دانشگاه تهران به كار مشغول و در سال 1363 به وزارت كشاورزي منتقل شد. او تحصيلات خود را تا مقطع كارشناسي ارشد در رشته مديريت ادامه داد و در حال حاضر به عنوان مديركل دفتر آموزشهاي رسمي و حرف كشاورزي مشغول كار است. عبدالملكيان كار شعر را از دورة دبيرستان آغاز كرد و در سال 1354 نخستين مجموعه شعرش را منتشر كرد. او طي بيش از 30 سال فعاليت شعري علاوه بر چاپ و انتشار چندين عنوان مجموعه شعر ، عهده دار مسئوليتهاي گوناگون فرهنگي و ادبي نيز بوده است و از جمله در حال حاضر مدير عامل دفتر شعر جوان ، عضو هيئت مديره انجمن شاعران ايران و عضو شوراي عالي خانه هنرمندان است.
میگه مگه من پرسپولیسم ؟
به میثاق معمارزاده میگن تا حالا شده توی یه بازی سه تا گل از فاصله ۴۰ متری بخوری ؟
میگه مگه من هوشیارم ؟

ايمان ملکي در بيستم اسفندماه 1354 در تهران متولد شد و از دوران کودکي علاقه زيادي به نقاشي داشت. از 15 سالگي فراگيري نقاشي را تحت نظر اولين و تنها معلم خود استاد مرتضي کاتوزيان آغاز نمود. در سال 1374 وارد دانشگاه هنر شد و چهار سال بعد در رشته گرافيک از اين دانشگاه فارغ از تحصيل شد. او در سال 1379 ازدواج کرد. در سال 1380 اقدام به تاسيس آتليه نقاشي آرا و آموزش نقاشي با رعايت ارزشهاي سنتي و کلاسيک اين هنر نمود. او در سال 1384 موفق به دريافت جايزه ويليام بوگرو براي تابلوي فال حافظ و جايزه منتخب رئيس مرکز نوسازي هنر براي تابلوي دختري کنار پنجره در دومين دوره مسابقه بين المللي مرکز هنر آمريکا شد.

مهرداد جمشيدي در سال 1349 در تهران متولد شد. او از دوران کودکي به نقاشي علاقه فراوان داشت. او فارغ التحصيل رشته گرافيک است. از سال 1369 بصورت حرفه اي تحت تعليم استاد مرتضي کاتوزيان به نقاشي پرداخت. در سال 1377 آتليه نقاشي خود را تاسيس کرد که در آن به تدريس نقاشي با معيارهاي سنتي و کلاسيک مشغول است. او در نمايشگاههاي مختلفي شرکت کرده است. او همچنين در پنجمين بنيان بين المللي کاريکاتور تهران بعنوان يکي از 10 هنرمند برتر ، مفتخر به دريافت جايزه شد.

شهراد ملک فاضلي در سال 1354 در تهران متولد شد. او از دوران کودکي به نقاشي علاقه فراوان داشت. در سن 15 سالگي تحت تعليم استاد مرتضي کاتوزيان قرار گرفت. از 20 سالگي نقاشي را بصورت جدي تر و حرفه اي دنبال نمود. او در سال 1380 در رشته گرافيک از دانشکده جهاد دانشگاهي فارغ التحصيل شد. در سال 1382 در نمايشگاه گروه آتليه کارا شرکت کرد و در همان سال آتليه نقاشي شخصي خود را بنا نهاد که در آن به تعليم نقاشي با معيارهاي سنتي و کلاسيک مشغول است. در سال 2004 او به عنوان يکي از صد نقاش برگزيده در دومين مسابقه سالن مرکز احياي هنر در آمريکا مفتخر به دريافت تقدير نامه شد.

مرتضي کاتوزيان در 11 تيرماه 1322 در خانواده اي متوسط و هنر دوست در تهران به دنيا آمد. از کودکي عاشق نقاشي بود و تمام اوقات او بدون مربي صرف فراگيري اين هنر مي شد. در سال 1339 به طور حرفه اي به کار گرافيک و نقاشي روي آورد. در زمينه گرافيک تعداد بسياري پوستر ، آرم ، جلد کتاب و بروشور ساخت. سال 1353 مسئوليت برگزاري نمايشگاه بين المللي گرافيک تهران با عنوان گرسنگان آفريقا توسط سازمان جهاني را قبول و به شکل آبرومندانه اي به انجام رساند و برنده جايزه پوستر همبستگي شد. روز چهارشنبه 29 خرداد ماه از طرف سازمان يونسکو به پاس فعاليتهاي 50 ساله اش در زمينه نقاشي و 30 سال تعليم مخلصانه به جوانان ايراني طي مراسم با شکوهي مفتخر به دريافت لوح تقدير اين سازمان شد. تاکنون 4 جلد کتاب از آثار نقاشي مرتضي کاتوزيان به چاپ رسيده و تعداد زيادي از آثار او به صورت پوستر ارائه شده است. 5عدد از آثار اين نقاش در موزه هنرهاي معاصر تهران و تعداد زيادي در کلکسيون مجموعه داران ايراني و خارجي در کشورهاي مختلف نگهداري مي شود. در دوران جواني ساعات فراغت خود را به ورزش مي گذراند. در سال 1349 براي اولين بار در ايران صاحب کمربند سياه کاراته شد. طي ساليان بعد شاگردان لايقي در اين زمينه تربيت کرد. اکنون با کمربند سياه دان 7 از پيش کسوتان اين ورزش محسوب مي شود.

به مناسبت ولادت حضرت عيسي (ع) اشعاري را از شاعران پارسي زبان در مورد ايشان قرار داده ايم
مولوي - گريختن حضرت عيسي (ع) به فراز کوه از احمقان
مولوي - التماس کردن همراه حضرت عيسي (ع) به زنده کردن استخوان ها
عطار - حکايت حضرت عيسي (ع) با آن مرد که اسم اعظم خواست
عطار - گفتگوي حضرت عيسي (ع) با خم آب

سعید بیابانکی
متولد سال 1347 در اصفهان می باشد . او تحصیلات خود را در رشته ی مهندسی کامپیوتر در دانشگاه اصفهان گذرانده و دارای دو فرزند و ساکن اصفهان است . وی از سال 1364 به صورت جدی به شعر پرداخته و هم اکنون در حوزه ی هنری تهران سردبیر سایت واحد ادبیات و مسئول انجمن شعر طنز حوزه هنری است . وی با نشریاتی از جمله جام جم ، همشهری و فصل نامه ی شعر حوزه ی هنری همکاری دارد . بیابانکی سه کتاب شعر به نام های رد پایی بر برف (سال 69 انتشارات حوزه ی هنری) ، نیمی از خورشید (سال 76 انتشارات همسایه در قم) ، نه تورنجی نه اناری (سال 82 انتشارات نقش مانا اصفهان) به چاپ رسانده و در زمینه ی شعر کودک نیز پنج کتاب دارد . او اولین معلم خود را سرایدار دوران مدرسه ی خود می داند که شاعر بوده و استعداد ایشان را شناخته و به او در این وادی کمک نموده است . شاعرانی مانند سیمین بهبهانی ، فروغ فرخزاد ، حسین منزوی ، محمد بهمنی ، قیصر امین پور و سهراب سپهری در شعر او تأثیرگذار بوده اند . بیابانکی بیشتر شعر کلاسیک بالاخص غزل ، رباعی و ... سروده و کمتر به شعر سپید پرداخته است ، ترانه های او نیز اجرا و پخش شده است و تسلط خوبی هم در شعر طنز دارد بطوری که مسئولیت انجمن های ماهانه شعر طنز در حوزه ی هنری تهران بر عهده ی اوست . او خود را فردی پرانرژی ، شاد و شاعری حاضرجواب می داند .
عبدالجبار کاکایی پانزدهم شهریور 1342
در ایلام متولد شد . از سن 19 سالگی تاكنون ساكن تهران است . تحصیلاتش را تا مقطع كارشناسی ارشد ادبیات فارسی ادامه داده ، از سال سوم دبیرستان شروع به شعر گفتن كرده است . اولین اثر منتشرشده او چهارپارهای با موضوع جنگ و اولین اثر او كه بهطور مستقل چاپ شده «آرزوهای واپسین» (سال 69، انتشارات همراه) بوده است . وی كارشناس ادبی مطبوعات و صدا و سیما ، مدیر واحد ادبی موسسه نشر آثار امام و مدرس و معاون اجرایی برخی از فرهنگسراهای تهران میباشد . همچنین همكاری هایی نیز با حوزه هنری داشته است . از میان آثار او كتابهای «سالهای تاكنون» و «بررسی شعر پایداری ایران و جهان» تاكنون دو دوره برگزیده كتاب سال دفاع مقدس شده است .

زندگینامه از زبان شاعر : اینجانب امیرلالانی ( دل آوای ) متولد سال 1342 اهل تهران ، از اوان جوانی علاقه وافری به سرودن شعر داشته ام . چند سالی در انجمن شعر و ادب شهرستان کرج ، بمنظور آشنایی با سبک های شعر و فراگیری صناعات ادبی و شعری ، حضور مستمر داشتم و سپس بصورت آزاد اوقات وافری را به مطالعه و بررسی دقیق تکنیک های سرودن شعر شاعران معروف پارسی گوی و چگونگی بکار گیری کلمات در قالب میزان شعر کلاسیک ضمن حفظ معنی و مفهوم شعری ، سپری نمودم و بطور کلی مدت 25 سال است که در این زمینه مشتاقانه فعالیت دارم . تحصیلات اینجانب لیسانس مدیریت صنعتی و فوق لیسانس مدیریت بازرگانی می باشد .


محمدرضا آقاسي
، 24 فروردين ماه سال 1338 در تهران در خانوادهاي مذهبي و شاعر متولد شد . وي به علت اختلاف نظر با مسئولين هنرستان تجسمي ادامه تحصيل نداد و به مدرك سيكل اكتفا كرد . آقاسي قبل از انقلاب ، در سالهاي 55 و 56 به عضويت انجمنهاي ادبي آن زمان درآمد و بعد از انقلاب نيز از محضر اساتيدي چون مهرداد اوستا و يوسف ميرشكاك استفاده نمود . وي از سال 51 شروع به سرودن شعر نمود اما عمده اشعار وي متعلق به سالهاي 68 به بعد است . آقاسي مدتي نيز در جبهههاي جنگ در مناطق شوش دانيال و جزيره مجنون و سه راه جفير و شلمچه بود . از وي كه با مثنوي بلند شيعه در جامعه شناخته شد ، اشعار زيادي در خصوص جبهه و اهل بيت بر جاي مانده است . محمدرضا آقاسي ، شاعر و مثنويسراي اهل بيت عصمت و طهارت ، در سن 4٦ سالگي بامداد سه شنبه سوم خرداد ماه ٨٤ به علت عارضه قلبي در مركز تخصصي قلب تهران دار فاني را وداع گفت . پيكر وي 5 خردادماه از مقابل معراج الشهداي تهران تشييع و در قطعه ۲۵ شهيدان بهشت زهرا به خاك سپرده شد .نوع فایل : jar ( جار )
تعداد صفحه : ۲۱۵ صفحه
حجم فایل : ۱۶۵ کیلوبایت
برای دانلود نرم افزار کلیک کنید

یوسفعلی میرشکاک
در بيستم شهريور 1338 در روستاي خيرآباد بن معلا در بخش لرستان خوزستان و از توابع شوش دانيال متولد شد . او از سال 58 ساكن تهران شد و همكاري خود را با روزنامه جمهوري اسلامي آغاز كرد . وي از زمره شاعراني است كه در نخستين شب شعر انقلاب كه در تهران در سال 58 برگزار شد شركت كرد و به شعرخواني پرداخت . همكاري با مراكز فرهنگي سپاه پاسداران ، بنياد امور مهاجرين ، بسيج سپاه پاسداران شوش دانيال و حوزه هنري ازجمله فعاليتهاي او در عرصه فرهنگي است . ميرشكاك در اوايل انقلاب در روزنامه جمهوري اسلامي و در ستوني با عنوان «صداي سرخ شاعران مسلمان» به معرفي و مصاحبه با شاعران انقلاب پرداخت .
محمود کیانوش
در شهریور 1313 در مشهد به دنیا آمد . در اوان نوجوانی اول به شعر گفتن و بعد به نوشتن داستان کوتاه پرداخت و با تشویق معلم به این کار ادامه داد و اولین داستان او در مسابقه داستان نویسی دانش آموزان سراسر کشور برنده اول شد . پس از پایان دوره اول متوسطه وارد دانشسرای مقدماتی شد و پس از آن معلم و سپس مدیر مدرسه در یکی از روستاهای اطراف تهران شد . او از پیشگامان شعرهای منثور آهنگین است و مجموعه شعرهای آهنگینش با عنوان «شکوفه حیرت» (1338-1334) انتشار یافت . پس از آن در رشته زبان و ادبیات انگلیسی در دانشگاه تهران به ادامه تحصیل پرداخت و لیسانس گرفت . اولین ترجمه او به صورت کتاب ، رمان «به خدایی ناشناخته» اثر جان اشتاین بک است که در سال 1336 منتشر شد . کیانوش مدتی عضو هیئت تحریریه و همچنین سردبیر مجله «صدف» و چهار دوره هم سردبیر مجله «سخن» بود . او با وجود رنجوری تن ، باروحی شاداب ، هنوز هم با تلاش پیگیر در سن هفتاد و سه سالگی در زمینه های گوناگون به نوشتن ادامه می دهد و به دو زبان فارسی و انگلیسی می نویسد و تا به حال سه کتاب او به توسط یک ناشر انگلیسی منتشر شده است . کیانوش هم اکنون در لندن با همسرش پری منصوری که نویسنده و مترجم است ، زندگی می کند . آنها دو فرزند به نامهای کاوه و کتایون دارند .

بازدیدکنندگان محترم وبلاگ هرگز نمیشه فراموشت کرد ۲ شما می توانید شاهنامه فردوسی را بصورت صوتی دانلود و یا بصورت آنلاین گوش کنید . تمام اشعار با صدای آقای اسماعیل قادر پناه پخش می شود . برای وارد شدن به این بخش کلیک کنید .
اهل کاشانم.
روزگارم بد نیست.
تکه نانی دارم ، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی.
مادری دارم ، بهتر از برگ درخت.
دوستانی ، بهتر از آب روان.
و خدایی که در این نزدیکی است:
لای این شب بوها، پای آن کاج بلند.
روی آگاهی آب، روی قانون گیاه.
من مسلمانم.
قبله ام یک گل سرخ.
جانمازم چشمه، مهرم نور.
دشت سجاده من.
من وضو با تپش پنجره ها می گیرم.
در نمازم جریان دارد ماه ، جریان دارد طیف.
سنگ از پشت نمازم پیداست:
همه ذرات نمازم متبلور شده است.
من نمازم را وقتی می خوانم
که اذانش را باد ، گفته باد سر گلدسته سرو.
من نمازم را پی تکبیره الاحرام علف می خوانم،
پی قد قامت موج.
کعبه ام بر لب آب ،
کعبه ام زیر اقاقی هاست.
کعبه ام مثل نسیم ، می رود باغ به باغ ، می رود شهر به شهر.
حجر الاسود من روشنی باغچه است.
اهل کاشانم.
پیشه ام نقاشی است:
گاه گاهی قفسی می سازم با رنگ ، می فروشم به شما
تا به آواز شقایق که در آن زندانی است
دل تنهایی تان تازه شود.
چه خیالی ، چه خیالی ، ... می دانم
پرده ام بی جان است.
خوب می دانم ، حوض نقاشی من بی ماهی است.
اهل کاشانم
نسبم شاید برسد
به گیاهی در هند، به سفالینه ای از خاک سیلک.
نسبم شاید، به زنی فاحشه در شهر بخارا برسد.
پدرم پشت دو بار آمدن چلچله ها ، پشت دو برف،
پدرم پشت دو خوابیدن در مهتابی ،
پدرم پشت زمان ها مرده است.
پدرم وقتی مرد. آسمان آبی بود،
مادرم بی خبر از خواب پرید، خواهرم زیبا شد.
پدرم وقتی مرد ، پاسبان ها همه شاعر بودند.
مرد بقال از من پرسید : چند من خربزه می خواهی ؟
من از او پرسیدم : دل خوش سیری چند؟
پدرم نقاشی می کرد.
تار هم می ساخت، تار هم می زد.
خط خوبی هم داشت.
باغ ما در طرف سایه دانایی بود.
باغ ما جای گره خوردن احساس و گیاه،
باغ ما نقطه برخورد نگاه و قفس و آینه بود.
باغ ما شاید ، قوسی از دایره سبز سعادت بود.
میوه کال خدا را آن روز ، می جویدم در خواب.
آب بی فلسفه می خوردم.
توت بی دانش می چیدم.
تا اناری ترکی برمیداشت، دست فواره خواهش می شد.
تا چلویی می خواند، سینه از ذوق شنیدن می سوخت.
گاه تنهایی، صورتش را به پس پنجره می چسبانید.
شوق می آمد، دست در گردن حس می انداخت.
فکر ،بازی می کرد.
زندگی چیزی بود ، مثل یک بارش عید، یک چنار پر سار.
زندگی در آن وقت ، صفی از نور و عروسک بود،
یک بغل آزادی بود.
زندگی در آن وقت ، حوض موسیقی بود.
طفل ، پاورچین پاورچین، دور شد کم کم در کوچه سنجاقک ها.
بار خود را بستم ، رفتم از شهر خیالات سبک بیرون دلم از غربت سنجاقک پر.
من به مهمانی دنیا رفتم:
من به دشت اندوه،
من به باغ عرفان،
من به ایوان چراغانی دانش رفتم.
رفتم از پله مذهب بالا.
تا ته کوچه شک ،
تا هوای خنک استغنا،
تا شب خیس محبت رفتم.
من به دیدار کسی رفتم در آن سر عشق.
رفتم، رفتم تا زن،
تا چراغ لذت،
تا سکوت خواهش،
تا صدای پر تنهایی.
چیزهایی دیدم در روی زمین:
کودکی دیم، ماه را بو می کرد.
قفسی بی در دیدم که در آن، روشنی پرپر می زد.
نردبانی که از آن ، عشق می رفت به بام ملکوت.
من زنی را دیدم ، نور در هاون می کوفت.
ظهر در سفره آنان نان بود ، سبزی بود، دوری شبنم بود، کاسه داغ محبت بود.
من گدایی دیدم، در به در می رفت آواز چکاوک می خواست و سپوری که به یک پوسته خربزه می برد نماز.
بره ای دیدم ، بادبادک می خورد.
من الاغی دیدم، ینجه را می فهمید.
در چراگاه نصیحت گاوی دیدم سیر.
شاعری دیدم هنگام خطاب، به گل سوسن می گفت: شما
من کتابی دیدم ، واژه هایش همه از جنس بلور.
کاغذی دیدم ، از جنس بهار،
موزه ای دیدم دور از سبزه،
مسجدی دور از آب.
سر بالین فقهی نومید، کوزه ای دیدم لبریز سوال.
قاطری دیدم بارش انشا
اشتری دیدم بارش سبد خالی پند و امثال.
عارفی دیدم بارش تننا ها یا هو.
من قطاری دیدم ، روشنایی می برد.
من قطاری دیدم ، فقه می برد و چه سنگین می رفت .
من قطاری دیدم، که سیاست می برد ( و چه خالی می رفت.)
من قطاری دیدم، تخم نیلوفر و آواز قناری می برد.
و هواپیمایی، که در آن اوج هزاران پایی
خاک از شیشه آن پیدا بود:
کاکل پوپک ،
خال های پر پروانه،
عکس غوکی در حوض
و عبور مگس از کوچه تنهایی.
خواهش روشن یک گنجشک، وقتی از روی چناری به زمین می آید.
و بلوغ خورشید.
و هم آغوشی زیبای عروسک با صبح.
پله هایی که به گلخانه شهوت می رفت.
پله هایی که به سردابه الکل می رفت.
پله هایی که به قانون فساد گل سرخ
و به ادراک ریاضی حیات،
پله هایی که به بام اشراق،
پله هایی که به سکوی تجلی می رفت.
مادرم آن پایین
استکان ها را در خاطره شط می شست.
شهر پیدا بود:
رویش هندسی سیمان ، آهن ، سنگ.
سقف بی کفتر صدها اتوبوس.
گل فروشی گل هایش را می کرد حراج.
در میان دو درخت گل یاس ، شاعری تابی می بست.
پسری سنگ به دیوار دبستان می زد.
کودکی هسته زردآلو را ، روی سجاده بیرنگ پدر تف می کرد.
و بزی از خزر نقشه جغرافی ، آب می خورد.
بند رختی پیدا بود : سینه بندی بی تاب.
چرخ یک گاری در حسرت واماندن اسب،
اسب در حسرت خوابیدن گاری چی ،
مرد گاری چی در حسرت مرگ.
عشق پیدا بود ، موج پیدا بود.
برف پیدا بود ، دوستی پیدا بود.
کلمه پیدا بود.
آب پیدا بود ، عکس اشیا در آب.
سایه گاه خنک یاخته ها در تف خون.
سمت مرطوب حیات.
شرق اندوه نهاد بشری.
فصل ول گردی در کوچه زن.
بوی تنهایی در کوچه فصل.
دست تابستان یک بادبزن پیدا بود.
سفر دانه به گل .
سفر پیچک این خانه به آن خانه.
سفر ماه به حوض.
فوران گل حسرت از خاک.
ریزش تاک جوان از دیوار.
بارش شبنم روی پل خواب.
پرش شادی از خندق مرگ.
گذر حادثه از پشت کلام.
جنگ یک روزنه با خواهش نور.
جنگ یک پله با پای بلند خورشید.
جنگ تنهایی با یک آواز:
جنگ زیبایی گلابی ها با خالی یک زنبیل.
جنگ خونین انار و دندان.
جنگ نازی ها با ساقه ناز.
جنگ طوطی و فصاحت با هم.
جنگ پیشانی با سردی مهر.
حمله کاشی مسجد به سجود.
حمله باد به معراج حباب صابون.
حمله لشگر پروانه به برنامه دفع آفات.
حمله دسته سنجاقک، به صف کارگر لوله کشی.
حمله هنگ سیاه قلم نی به حروف سربی.
حمله واژه به فک شاعر.
فتح یک قرن به دست یک شعر.
فتح یک باغ به دست یک سار.
فتح یک کوچه به دست دو سلام.
فتح یک شهر به دست سه چهار اسب سواری چوبی.
فتح یک عید به دست دو عروسک ، یک توپ.
قتل یک جغجغه روی تشک بعد از ظهر.
قتل یک قصه سر کوچه خواب .
قتل یک غصه به دستور سرود.
قتل یک مهتاب به فرمان نئون.
قتل یک بید به دست دولت.
قتل یک شاعر افسرده به دست گل یخ.
همه روی زمین پیدا بود:
نظم در کوچه یونان می رفت.
جغد در باغ معلق می خواند.
باد در گردنه خیبر ، بافه ای از خس تاریخ به خاور می راند.
روی دریاچه آرام نگین ، قایقی گل می برد.
در بنارس سر هر کرچه چراغی ابدی روشن بود.
مردمان را دیدم.
شهرها را دیدم.
دشت ها را، کوه ها را دیدم.
آب را دیدم ، خاک را دیدم.
نور و ظلمت را دیدم.
و گیاهان را در نور، و گیاهان را در ظلمت دیدم.
جانور را در نور ، جانور را در ظلمت دیدم.
و بشر را در نور ، و بشر را در ظلمت دیدم.
اهل کاشانم، اما
شهر من کاشان نیست.
شهر من گم شده است.
من با تاب ، من با تب
خانه ای در طرف دیگر شب ساخته ام.
من در این خانه به گم نامی نمناک علف نزدیکم.
من صدای نفس باغچه را می شنوم.
و صدای ظلمت را ، وقتی از برگی می ریزد.
و صدای ، سرفه روشنی از پشت درخت،
عطسه آب از هر رخنه سنگ ،
چکچک چلچله از سقف بهار.
و صدای صاف ، باز و بسته شدن پنجره تنهایی.
و صدای پاک ، پوست انداختن مبهم عشق،
متراکم شدن ذوق پریدن در بال
و ترک خوردن خودداری روح.
من صدای قدم خواهش را می شنوم
و صدای ، پای قانونی خون را در رگ،
ضربان سحر چاه کبوترها،
تپش قلب شب آدینه،
جریان گل میخک در فکر،
شیهه پاک حقیقت از دور.
من صدای وزش ماده را می شنوم
و صدای ، کفش ایمان را در کوچه شوق.
و صدای باران را، روی پلک تر عشق،
روی موسیقی غمناک بلوغ،
روی آواز انارستان ها.
و صدای متلاشی شدن شیشه شادی در شب،
پاره پاره شدن کاغذ زیبایی،
پر و خالی شدن کاسه غربت از باد.
من به آغاز زمین نزدیکم.
نبض گل ها را می گیرم.
آشنا هستم با ، سرنوشت تر آب، عادت سبز درخت.
روح من در جهت تازه اشیا جاری است .
روح من کم سال است.
روح من گاهی از شوق ، سرفه اش می گیرد.
روح من بیکار است:
قطره های باران را، درز آجرها را، می شمارد.
روح من گاهی ، مثل یک سنگ سر راه حقیقت دارد.
من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن.
من ندیدن بیدی، سایه اش را بفروشد به زمین.
رایگان می بخشد، نارون شاخه خود را به کلاغ.
هر کجا برگی هست ، شور من می شکفد.
بوته خشخاشی، شست و شو داده مرا در سیلان بودن.
مثل بال حشره وزن سحر را می دانم.
مثل یک گلدان ، می دهم گوش به موسیقی روییدن.
مثل زنبیل پر از میوه تب تند رسیدن دارم.
مثل یک میکده در مرز کسالت هستم.
مثل یک ساختمان لب دریا نگرانم به کشش های بلند ابدی.
تا بخواهی خورشید ، تا بخواهی پیوند، تا بخواهی تکثیر.
من به سیبی خوشنودم
و به بوییدن یک بوته بابونه.
من به یک آینه، یک بستگی پاک قناعت دارم.
من نمی خندم اگر بادکنک می ترکد.
و نمی خندم اگر فلسفه ای ، ماه را نصف کند.
من صدای پر بلدرچین را ، می شناسم،
رنگ های شکم هوبره را ، اثر پای بز کوهی را.
خوب می دانم ریواس کجا می روید،
سار کی می آید، کبک کی می خواند، باز کی می میرد،
ماه در خواب بیابان چیست ،
مرگ در ساقه خواهش
و تمشک لذت ، زیر دندان هم آغوشی.
زندگی رسم خوشایندی است.
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ،
پرشی دارد اندازه عشق.
زندگی چیزی نیست ، که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.
زندگی جذبه دستی است که می چیند.
زندگی نوبر انجیر سیاه ، که در دهان گس تابستان است.
زندگی ، بعد درخت است به چشم حشره.
زندگی تجربه شب پره در تاریکی است.
زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد.
زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می پیچد.
زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست.
خبر رفتن موشک به فضا،
لمس تنهایی ماه، فکر بوییدن گل در کره ای دیگر.
زندگی شستن یک بشقاب است.
زندگی یافتن سکه دهشاهی در جوی خیابان است.
زندگی مجذور آینه است.
زندگی گل به توان ابدیت،
زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما،
زندگی هندسه ساده و یکسان نفسهاست.
هر کجا هستم ، باشم،
آسمان مال من است.
پنجره، فکر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است.
چه اهمیت دارد
گاه اگر می رویند
قارچهای غربت؟
من نمی دانم
که چرا می گویند: اسب حیوان نجیبی است ، کبوتر زیباست.
و چرا در قفس هیچکسی کرکس نیست.
گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد.
چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.
واژه ها را باید شست .
واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد.
چترها را باید بست.
زیر باران باید رفت.
فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد.
با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت.
دوست را، زیر باران باید دید.
عشق را، زیر باران باید جست.
زیر باران باید با زن خوابید.
زیر باران باید بازی کرد.
زیر باید باید چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت
زندگی تر شدن پی در پی ،
زندگی آب تنی کردن در حوضچه اکنوناست.
رخت ها را بکنیم:
آب در یک قدمی است.
روشنی را بچشیم.
شب یک دهکده را وزن کنیم، خواب یک آهو را.
گرمی لانه لکلک را ادراک کنیم.
روی قانون چمن پا نگذاریم.
در موستان گره ذایقه را باز کنیم.
و دهان را بگشاییم اگر ماه در آمد.
و نگوییم که شب چیز بدی است.
و نگوییم که شب تاب ندارد خبر از بینش باغ.
و بیاریم سبد
ببریم این همه سرخ ، این همه سبز.
صبح ها نان و پنیرک بخوریم.
و بکاریم نهالی سر هر پیچ کلام.
و بپاشیم میان دو هجا تخم سکوت.
و نخوانیم کتابی که در آن باد نمی آید
و کتابی که در آن پوست شبنم تر نیست
و کتابی که در آن یاخته ها بی بعدند.
و نخواهیم مگس از سر انگشت طبیعت بپرد.
و نخواهیم پلنگ از در خلقت برود بیرون.
و بدانیم اگر کرم نبود ، زندگی چیزی کم داشت.
و اگر خنج نبود ، لطمه میخورد به قانون درخت.
و اگر مرگ نبود دست ما در پی چیزی می گشت.
و بدانیم اگر نور نبود ، منطق زنده پرواز دگرگون می شد.
و بدانیم که پیش از مرجان خلائی بود در اندیشه دریاها.
و نپرسیم کجاییم،
بو کنیم اطلسی تازه بیمارستان را.
و نپرسیم که فواره اقبال کجاست.
و نپرسیم چرا قلب حقیقت آبی است.
و نپرسیم پدرهای پدرها چه نسیمی، چه شبی داشته اند.
پشت سر نیست فضایی زنده.
پشت سر مرغ نمی خواند.
پشت سر باد نمی آید.
پشت سر پنجره سبز صنوبر بسته است.
پشت سر روی همه فرفره ها خاک نشسته است.
پشت سر خستگی تاریخ است.
پشت سر خاطره موج به ساحل صدف سر دسکون می ریزد.
لب دریا برویم،
تور در آب بیندازیم
و بگیریم طراوت را از آب.
ریگی از روی زمین برداریم
وزن بودن را احساس کنیم.
بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم
(دیده ام گاهی در تب ، ماه می آید پایین،
می رسد دست به سقف ملکوت.
دیده ام، سهره بهتر می خواند.
گاه زخمی که به پا داشته ام
زیر و بم های زمین را به من آموخته است.
گاه در بستر بیماری من، حجم گل چند برابر شده است.
و فزون تر شده است ، قطر نارنج ، شعاع فانوس.)
و نترسیم از مرگ
(مرگ پایان کبوتر نیست.
مرگ وارونه یک زنجره نیست.
مرگ در ذهن اقاقی جاری است.
مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد.
مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید.
مرگ با خوشه انگور می آید به دهان.
مرگ در حنجره سرخ - گلو می خواند.
مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است.
مرگ گاهی ریحان می چیند.
مرگ گاهی ودکا می نوشد.
گاه در سایه است به ما می نگرد.
و همه می دانیم
ریه های لذت ، پر اکسیژن مرگ است.)
در نبندیم به روی سخن زنده تقدیر که از پشت چپر های صدا می شنویم.
پرده را برداریم :
بگذاریم که احساس هوایی بخورد.
بگذاریم بلوغ ، زیر هر بوته که می خواهد بیتوته کند.
بگذاریم غریزه پی بازی برود.
کفش ها را بکند، و به دنبال فصول از سر گل ها بپرد.
بگذاریم که تنهایی آواز بخواند.
چیز بنویسد.
به خیابان برود.
ساده باشیم.
ساده باشیم چه در باجه یک بانک چه در زیر درخت.
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ ،
کار ما شاید این است
که در افسون گل سرخ شناور باشیم.
پشت دانایی اردو بزنیم.
دست در جذبه یک برگ بشوییم و سر خوان برویم.
صبح ها وقتی خورشید ، در می آید متولد بشویم.
هیجان ها را پرواز دهیم.
روی ادراک فضا ، رنگ ، صدا ، پنجره گل نم بزنیم.
آسمان را بنشانیم میان دو هجای هستی.
ریه را از ابدیت پر و خالی بکنیم.
بار دانش را از دوش پرستو به زمین بگذاریم.
نام را باز ستانیم از ابر،
از چنار، از پشه، از تابستان.
روی پای تر باران به بلندی محبت برویم.
در به روی بشر و نور و گیاه و حشره باز کنیم.
کار ما شاید این است
که میان گل نیلوفر و قرن
پی آواز حقیقت بدویم.
"روز بزرگداشت حافظ گرامی باد"

خواجه شمسالدین محمد شیرازی
متخلص به حافظ ، غزلسرای بزرگ و از خداوندان شعر و ادب پارسی است . وی حدود سال ۷۲۶ هجری قمری در شیراز متولد شد. علوم و فنون را در محفل درس استادان زمان فراگرفت و در علوم ادبی عصر پایهای رفیع یافت . خاصه در علوم فقهی و الهی غور و تأمل بسیار کرد و قرآن را با چهارده روایت مختلف از بر داشت. گوته دانشمند بزرگ و شاعر و سخنور مشهور آلمانی دیوان شرقی خود را به نام او و با کسب الهام از افکار وی تدوین کرد . دیوان اشعار او شامل غزلیات ، چند قصیده ، چند مثنوی ، قطعات و رباعیات است. وی به سال ۷۹۲ هجری قمری در شیراز درگذشت. آرامگاه او در حافظیه شیراز زیارتگاه صاحبنظران و عاشقان شعر و ادب پارسی است.
یغما گلرویی روز 6 مرداد 1354 در بیمارستان مهر شهرستان ارومیه متولد شد . مادرش نسرین آقاخانی ، پدرش هوشنگ گلرویی و خواهری بزرگ تر از خود به نام یلدا داشت . وقتی که یک ساله بود ، خانواده به تهران نقل مکان کرد . دوران دبستان را در دبستان محمد باقر صدر و دورهی راهنمایی را در مدرسه طالقانی گذراند . دوران دبیرستان را در مدرسه مطهری گذراند . سال دوم دبیرستان به خاطر درگیری با ناظم مدرسه دو سال از تحصیل محروم شد . از آن سال ها شعر و شاعری را آغاز کرد و در یک دبیرستان شبانه شروع به تحصیل کرد . در آن سال ها بدلیل دیوارنویسی به مدت چند هفته دستگیر شد و تا شش ماه اجازه خروج از تهران را نداشت . در سال 1375 نخستین مجموعه شعر خود را به نام بمان ! نماند منتشر کرد . نخستین ترانه های خود را با خوانندگی حمید طالب زاده ضبط کرد . سال 1378 دومین مجموعه شعر خود را با نام مگر تو با ما بودی را منتشر کرد . در این سال شعر بلند قصه باغ پسته را سرود . او در حال حاضر به فعالیت های خود در عرصه شاعری ، ترانه نویسی و مترجمی ادامه می دهد .
"برای مشاهده اشعار شاعر مورد نظر روی عکس شاعر کلیک کنید"
کسایی مروزی ابوسعید ابوالخیر فخرالدین اسعدگرگانی
اقبال لاهوری
اوحدی باباطاهر بوستان سعدی
گلستان سعدی
جامی حافظ خیام
رضی الدین آرتیمانی
رودکی سلمان ساوجی سیف فرغانی
شاه اسماعیل
شیخ بهایی شیخ محمود شبستری صائب تبریزی
عبید زاکانی
عرفی شیرازی عطار فخرالدین عراقی
فرخی سیستانی
فردوسی فیض کاشانی قاآنی
محتشم کاشانی
مسعود سعد سلمان ملاهادی سبزواری منوچهری دامغانی
مولوی
ناصرخسرو نظامی وحشی بافقی
هاتف اصفهانی
هلالی جغتایی
"برای مشاهده اشعار شاعر مورد نظر خود روی عکس شاعر کلیک کنید"
احمد پروین احمد شاملو محمدرضا احمدی
امام خمینی
ایرج میرزا پروین اعتصامی حسین پناهی
حسین سپهری
سیدحمیدرضا برقعی خسرو گلسرخی خلیل الله خلیلی
رهی معیری
سهراب سپهری سیاوش کسرایی سیمین بهبهانی
شاطر عباس صبوحی
حمید مصدق رحیم معینی کرمانشاهی علی شریعتی
شهریار
شیون فومنی فاضل نظری فروغ فرخزاد
قیصر امین پور
کارو دردریان کامبیز صدیقی کسمایی محمدحسن بارق شفیعی
محمدرضا شفیعی کدکنی
محمدعلی بهمنی مسعود اصغرپور ملک الشعرای بهار
مهدی اخوان ثالث
مهدی سهیلی نجمه زارع نیما یوشیج
هوشنگ ابتهاج
منوچهر آتشی یدالله رویایی
مریم حیدرزاده

جلال الدین سادات آل احمد ، معروف به جلال آل احمد ، فرزند سید احمد حسینی طالقانی در سال 1302 در محله سید نصرالدین از محله های قدیمی شهر تهران به دنیا آمد . پدرش در کسوت روحانیت بود و از این رو جلال دوران کودکی را در محیطی مذهبی گذراند . پس از اتمام دوره دبستان ، تحصیل در دبیرستان را آغاز کرد . پس از ختم تحصیل دبیرستانی ، پدر او را به نجف نزد برادر بزرگش سید محمد تقی فرستاد تا در آنجا به تحصیل در علوم دینی بپردازد ، البته او خود به قصد تحصیل در بیروت به این سفر رفت ، اما در نجف ماندگار شد . این سفر چند ماه بیشتر دوام نیاورد و جلال به ایران بازگشت . در سال 1324 با چاپ داستان «زیارت» در مجله سخن به دنیای نویسندگی قدم گذاشت و در همان سال ، این داستان در کنار چند داستان کوتاه دیگر در مجموعه دید و بازدید به چاپ رسید . در سال 1326 به استخدام آموزش و پرورش درآمد . در همان سال کتاب «از رنجی که می بریم» چاپ شد که مجموعه 10 قصه کوتاه بود و در سال بعد «سه تار» به چاپ رسید . پس از این سالها آل احمد به ترجمه روی آورد . در این دوره ، به ترجمه آثار «ژید» و «کامو» ، «سارتر» و «داستایوفسکی» پرداخت و در همین دوره با دکتر سیمین دانشور ازدواج کرد . در طی سالهای 1333 و 1334 «اورازان» ، «تات نشینهای بلوک زهرا» ، «هفت مقاله» و ترجمه مائده های زمینی را منتشر کرد و در سال 1337 «مدیر مدرسه» ، «سرگذشت کندوها» را به چاپ سپرد . دو سال بعد «جزیره خارک- در یتیم خلیج» را چاپ کرد . سپس از سال 40 تا 43 «نون و القلم» ، «سه مقاله دیگر» ، «کارنامه سه ساله» ، «غرب زدگی» ، «سفر روس» ، «سنگی بر گوری» را نوشت و در سال 45 «خسی در میقات» را چاپ کرد و هم «کرگدن» نمایشنامه ای از اوژان یونسکورا . «در خدمت و خیانت روشنفکران» و «نفرین زمین» و ترجمه «عبور از خط» از آخرین آثار اوست . آل احمد در صحنه مطبوعات نیز حضور فعالانه مستمری داشت و در این مجلات و روزنامه ها فعالیت می کرد . این نویسنده پر توان در اواخر عمر ، به کلبه ای در میان جنگلهای اسالم کوچ کرد . جلال آل احمد ، در غروب روز هفدهم شهریور ماه سال 1348 در چهل و شش سالگی زندگی را بدرود گفت

صادق هدايت در سه شنبه 28 بهمن ماه 1281 در خانه پدري در تهران تولد يافت. پدرش هدايت قلي خان هدايت (اعتضادالملك) فرزند جعفرقلي خان هدايت(نيرالملك) و مادرش خانم عذري- زيورالملك هدايت دختر حسين قلي خان مخبرالدوله دوم بود. او در سال 1287 وارد دوره ابتدايي در مدرسه علميه تهران شد و پس از اتمام اين دوره تحصيلي در سال 1293 دوره متوسطه را در دبيرستان دارالفنون آغاز كرد. در سال 1295 ناراحتي چشم براي او پيش آمد كه در نتيجه در تحصيل او وقفه اي حاصل شد ولي در سال 1296 تحصيلات خود را در مدرسه سن لويي تهران ادامه داد كه از همين جا با زبان و ادبيات فرانسه آشنايي پيدا كرد
در سال 1304 صادق هدايت دوره تحصيلات متوسطه خود را به پايان برد و در سال 1305 همراه عده اي از ديگر دانشجويان ايراني براي تحصيل به بلژيك اعزام گرديد. او ابتدا در بندر گان در بلژيك در دانشگاه اين شهر به تحصيل پرداخت ولي از آب و هواي آن شهر و وضع تحصيل خود اظهار نارضايتي مي كرد تا بالاخره او را به پاريس در فرانسه براي ادامه تحصيل منتقل كردند. صادق هدايت در سال 1307 براي اولين بار دست به خودكشي زد و در ساموا حوالي پاريس عزم كرد خود را در رودخانه مارن غرق كند ولي قايقي سررسيد و او را نجات دادند. سرانجام در سال 1309 او به تهران مراجعت كرد و در همين سال در بانك ملي ايران استخدام شد. در اين ايام گروه ربعه شكل گرفت كه عبارت بودند از: بزرگ علوي ، مسعود فرزاد ، مجتبي مينوي و صادق هدايت . در سال 1311 به اصفهان مسافرت كرد در همين سال از بانك ملي استعفا داده و در اداره كل تجارت مشغول كار شد . در سال 1312 سفري به شيراز كرد و مدتي در خانه عمويش دكتر كريم هدايت اقامت داشت. در سال 1313 از اداره كل تجارت استعفا داد و در وزارت امور خارجه اشتغال يافت. در سال 1314 از وزارت امور خارجه استعفا داد . در همين سال به تامينات در نظميه تهران احضار و به علت مطالبي كه در كتاب وغ وغ ساهاب درج شده بود مورد بازجويي و اتهام قرار گرفت. در سال 1315 در شركت سهامي كل ساختمان مشغول به كار شد. در همين سال عازم هند شد و تحت نظر محقق و استاد هندي بهرام گور انكل ساريا زبان پهلوي را فرا گرفت. در سال 1316 به تهران مراجعت كرد و مجددا در بانك ملي ايران مشغول به كار شد. در سال 1317 از بانك ملي ايران مجددا استعفا داد و در اداره موسيقي كشور به كار پرداخت و ضمنا همكاري با مجله موسيقي را آغاز كرد و در سال 1319 در دانشكده هنرهاي زيبا با سمت مترجم به كار مشغول شد . در سال 1322 همكاري با مجله سخن را آغاز كرد. در سال 1324 بر اساس دعوت دانشگاه دولتي آسياي ميانه در ازبكستان عازم تاشكند شد. ضمنا همكاري با مجله پيام نور را آغاز كرد و در همين سال مراسم بزرگداشت صادق هدايت در انجمن فرهنگي ايران و شوروي برگزار شد. در سال 1328 براي شركت در كنگره جهاني هواداران صلح از او دعوت به عمل آمد ولي به دليل مشكلات اداري نتوانست در كنگره حاضر شود. در سال 1329 عازم پاريس شد و در 19 فروردين 1330 در همين شهر بوسيله گاز دست به خودكشي زد. او 48 سال داشت كه خود را از رنج زندگي رهانيد و مزار او در گورستان پرلاشز در پاريس قرار دارد

( برای مشاهده عکس در اندازه واقعی آن را در رایانه خود ذخیره کنید )
شما می توانید از لینک زیر وارد این بخش شوید تا قسمت هایی رو که از این مجموعه از دست داده اید رو ببینید . کارگردان مجموعه شهریار کمال تبریزی می باشد که آن را در طی دو سال ساخته است . در حال حاضر این مجموعه از شبکه دو پخش می شود .

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا
نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست من که یک امروز مهمان توام فردا چرا
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا
وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا
شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا
ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا
در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا
شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر این سفر راه قیامت میروی تنها چرا

دوستان عزیزی که به شعر و مشاعره علاقه دارند می توانند این برنامه زیبا رو مشاهده کنند . این برنامه هم اکنون از شبکه آموزش هر شب ساعت ۲۲ پخش می شود - شما می توانید تکرار این برنامه را از لینک زیر مشاهده کنید .

در این نرم افزار اشعار هشتصد شاعر معاصر پارسی زبان جمع آوری شده است تا بتوانید در هر جایی به این اشعار زیبا دسترسی داشته باشید . فرمت نرم افزار جاوا می باشد و در اکثر گوشی ها قابل نصب است .
حجم نرم افزار : ۶۱۸ کیلوبایت
متن شعر :ما چون دو دریچه ، رو به روی هم آگاه ز هر بگو مگوی هم هر روز سلام و پرسش و خنده هر روز قرار روز اینده عمر اینه ی بهشت ، اما ... آه بیش از شب و روز ِ تیر و دی کوتاه اکنون دل من شکسته و خسته ست زیرا یکی از دریچه ها بسته ست نه مهر فسون ، نه ماه جادو کرد نفرین به سفر ، که هر چه کرد او کرد.

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت
کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را
فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب
چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را
ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را
من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم
که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را
اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویم
جواب تلخ میزیبد لب لعل شکرخا را
نصیحت گوش کن جانا که از جان دوستتر دارند
جوانان سعادتمند پند پیر دانا را
حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو
که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را
غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ
که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را