داستان عاشقانه غمگین
داستان غمگین.
چشماشو بست و مثل هر شب انگشتاشو کشيد روي دکمه هاي پيانو .
صداي موسيقي فضاي کوچيک کافي شاپ رو پر کرد ......
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 18:43 توسط معصومه(20 ساله از تبريز)
|
داستان غمگین.
چشماشو بست و مثل هر شب انگشتاشو کشيد روي دکمه هاي پيانو .
صداي موسيقي فضاي کوچيک کافي شاپ رو پر کرد ......