یادگیری لهجه اصفهانی در 7دقیقه...!
به درخواست جمع کثــیری از دوستان مبنی بر آشنایی هرچه بیشتــر با لهجه ی اصفهانی؛تصمیم بر این شد که در این پست قواعدی چند از این زبان شیرین را در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهیم.باشد که مورد رضایت دوستان قرار گیرد(چی گفتم...!)
1- مضاف و موصوف هميشه «ي» ميگيرد.
مثال: درِ باغ => دري باغ؛ گل قشنگ => گلي قشنگ؛ آدم خوب => آدمي خُب
2- «د» ما قبل ساكن قلب به «ت» ميشود.
مثال: پرايد => پرايت؛ آرد => آرت
3- واو ساكن آخر كلمه به «ب» قلب ميشود.
مثال: گاو => گاب
(این رو دیگه خودمم نشنیده بودم!!!)
4- اصولاً در هر كجا كه فتحه قشنگ باشد كسره بكار ميرود و هر كجا كه كسره كلمه را زيبا ميكند فتحه بكار ميرود.
مثال براي فتحه: اَز=> اِز؛ قفَس => قفِس؛ اَزَش => اِزِش؛ بِزَن => بِزِن
مثال براي كسره: اِمروز=> اَمروز!؛ جمعِه=> جمعَه؛ سِفيد=> سَفيد؛ حِيفِ=> حَيفس؛ فِشار=> فَشار
5- صداي « اُ » هيچ جايگاهي نداشته و به «او» تبديل ميشود.
مثال: شما=> شوما؛ كجا=> كوجا؛ چادر=> چادور
6- حرف «و» در قالب حرف ربطي به به «آ» تبديل ميشود
مثال: من و تو و حسن => منا تو آ حسن
7- اصولا خود « آ » به عنوان يك حرف ربط به كار ميرود.
مثال: من هسم، آ بابامم هسن
در ضمن حرف « آ » به معناي «به علاوه» هم به كار ميرود .
مثال: 5+4+3 => 5 آ 4 آ 3
8- حرف « ه » در لهجه اصفهاني به نوعي نابود شده.
مثال: بچه ها => بِچا؛ گربه ها => گربا؛ ميجهد=> مي جِد
ه در آخر افعال به «د» ساكن بدل ميشود.
بره=> برد؛ بشه=> بشد
«ه» به ي تبديل ميشود.
بهتر=> بيتِرِس؛ سر راهي است=> سري رايِس؛ گربه=> گربيِه
«ه» به «ش» تبديل ميشود.
بهش ميگم => بشش ميگم(نخیر ما اینجوری حرف نمیزنیم...)
«ه» به «و» بدل ميشود.
ما هم مي آييم => ما وَم ميَيم
نكته: به غير اول شخص مفرد حروف «خوا» به «خ» تبديل ميشود!
ميخواي => مي خَي
9- در برخي افعال حرف «ي» به «اوي» تبديل ميشود.
ميشنوي=> ميشنُوي؛ ميگي => ميگوي
10- اگر حرف اول كلمه «ب» يا «ن» باشد و حرف سوم «ي» يك «ي» بعد از «ب» يا «ن» اضافه ميشود.
بگير=> بيگير؛ بشين => بيشين؛ بريز => بيريز؛ ببين => بيبين
خب یاد گرفتید...؟
البته خیلی از این بیان ها از بین رفته و دیگه کمتر کسی اینجوری صحبت میکنه...
سرگذشت دختران دانشجو از ترم 1 تا ترم 8 !!!!
ویژگی های کلی:این دختران از آن دسته دخترانی هستند که تا زمان ورود به دانشگاه با واژه ای به اسم پسر غریبه هستند و تنها وسیله نقلیه ای که سوار شده اند اتوبوس می باشد
.از نظر شکل ظاهری بیشتر شبیه مردان غیرتمند و با خدا هستند
!!!
خصوصیات دانشجویان دختر: ترم 1- اصولاً وقتی به آنها بگویید با سه حرف پ- س – ر یک کلمه معنی دار بسازید مخ آنها ERROR میدهد! چون فکر میکنند تنها دانشجوی این مملکت هستند
عمراً کسی را تحویل نمیگیرند
.و تا وقتی که قبل از اسمشان کلمه مهندس و دکتر را به کار نبرید جوابتان را نمی دهند! {پیشنهاد میکنم که در دختران ترم یکی (صفری) به دنبال GF نباشید
چون اولاً پا نمدهند و ثانیاً اگر حتی یکی از این دختران برای دوستی پا بدهد(یکی در هر 10 میلیون سال)همه به شما به چشم یک همجنس باز نگاه خواهند کرد!
} فقط برای عملیات قضای حاجت به WC می روند.طولانی ترین مسیری را که طی میکنند مسیر دانشگاه تا خانه می باشد
.به پسران همکلاسی به چشم خواستگار نگاه می کنند.تمام کتب ترم اول را می خرند و با دقت جلد میگیرند.سوژه خنده دانشجویان ترم بالایی هستند. وقتی به آنها سلام میکنید به چشم یک مزاحم خیابانی به شما نگاه میکنند!(بی جنبن دیگه
!!!) در فاصله بین کلاسها نان و پنیر دستپخت مادر را میل میکنند تا انرژی بگیرند
!
ترم 2 – همچنان قادر به ساختن کلمات معنی دار نمیباشند ! متوجه میشوند به غیر از آنها افراد دیگری نیز به اسم دانشجو تو این مملکت هستند! به مقدار بسیار ناچیز از قطر ابروها کاسته میشودولی سیبیل جزیی از اعضای ثابت بدن می باشد
.سر کلاس متوجه موجوداتی عجیب و غریب میشوند اما اسم آنها را نمی دانند.کماکان مسیر دانشگاه تا خانه بدون هیچ کم و کاستی طی میشود.نیمی از کتاب های ترم را میخرند و نیمه دیگر را از کتابخانه میگیرند.اگر به آنها سلام کنید در جواب زمزمه نامفهومی میشنوید با این مضمون:سلام علیکم ورحمة الله و برکاته! دو- سه بار از جلوی تریای دانشکده رد میشوند اما جرأت داخل شدن را ندارند
!(استغفرالله)
ترم 3 - به معنای واژه پسر پی می برند و با ماهیت آن موجودات عجیب و غریب آشنا می شوند.به این نکته حیاتی پی می برند که تنها استفاده WC قضای حاجت نیست!!!سوژه خنده پیدا می کنند.همه کتابها را از کتابخانه می گیرند و متوجه میشوند که تا 4 جلسه میتوانند سر کلاس غیبت کنند
.می فهمند که شهر خیلی بزرگ است و غیر از خانه شان جاهای دیگری هم دارد! تریا دانشکده تبدیل به پاتوق آنها میشود.در جواب سلام شما میگویند سلام
!
ترم 4 – با واژه BF آشنا میشوند اما راه و رسم تور کردنش را بلد نیستند
.ابروها نازک میشودو سیبیل ناپدید
!در ساعت های استراحت بین کلاسها و حتی وسط کلاس ها به WC میروند!!!همیشه در دانشگاه از قسمتهای "پر پسر" عبور میکنند.شروع میکنند به پرسیدن آدرس از پسرای خوش تیپ دانشگاه
!(نکته:اگر دیدید که جلوی در آموزش یه دختر ازتون آدرس آموزش رو پرسید پس: 1- دختره ترم 4 درس میخونه .2-شما خوشتیپید! .3 – یالا مخشو بزن دیگه چلمن! . شروع میکنن به نوشتن جزوه ! هر 2-3 شب یکبار به خانه میروند برای حاضری و به خاطر غر زدن های مامان بابا.(خوب پدر مادرن دیگه دلشون تنگ میشه شما به بزرگی خودتون ببخشید
!) و تعویض لباس و بقیه روز ها خونه دوستشون درس میخونن!(آره جون خودت .بیچاره پدر ,مادره خبر نداره خوابگاه دخترا بغل خوابگاه پسراست
!!!!) در جواب سلام شما میگویند:سلام.چطوری؟خوبی؟
ترم 5 –یکی از این موجودات خوش خط و خال (BF ) را بدست می آورند اما چون تازه کار هستند بامبول های زیادی سرشان پیاده میشود!اصلاً سر کلاسها نمی روند و از دانشگاه فقط با WC کار دارند
!چون BF دارند دیگه احدی را تحویل نمیگیرند و درست مثل ترم یک میشوند( چون این دفعه فکر میکنن فقط خودشونن که BF دارند و آسمان باز شده این پسره افتاده تو بغل اینا! =آخر بی جنبگی
)کوتاهترین مسیری را که طی میکنند مسیر دانشگاه به کافی شاپ و سپس خانه میباشد.از چهره مردانه گذشته تنها خاطره ای باقی مانده است
!(اینجاست که میگن مردونگی مرده
!!!) به دلیل افزایش آرایشات روی صورتشون اضافه وزن می آورند و برای جبران آن از مقدار شلوار و مانتو شان کم میکنند!یک میز اختصاصی برای خودشان و BF شان در تریا دانشکده رزرو است
!تابلو میشوند.کارکنان حراست دانشگاه آنها را به اسم کوچک می شناسند.سند کمیته انضباطی را به نامشان میکنند
! در جواب سلام شما (بعد از 10 دقیقه!) می گویند:اوا سلام ببخشید حواسم نبود(طرف داره عاشق میشه و حواسش یه جای دیگست....خاک بر سرت
!)
ترم 6 – خیلی تابلو میشوند!عاشق میشوند! مورد سوءاستفاده قرار میگیرند
!مشروط میشوند!!!
ترم 7 –به طرز وحشتناکی تابلو میشوند
! در عشق شکست میخورند!مشروط میشوند
!
ترم 8 – دوباره آدم میشوند
.دیگر تابلو نیستند چون جوانان مستعد دیگری جای آنها را میگیرند. جای جای دانشگاه برایشان خاطره انگیز است.مثل بچه آدم این ترم درس میخوانند فارغ میشوند.در به در دنبال شوهر میگردند.به نگهبان جلوی در دانشگاه هم پا می دهند.به وبلاگ دري - وري ميان و نظر مي دن
.به مديريت محترم وبلاگ پیشنهاد دوستی میدهند و از چاله به چاه می افتند
!!!!
...!
پل يك دستگاه اتومبيل سواري به عنوان عيدي از برادرش دريافت كرده بود. شب عيد هنگامي كه پل از اداره اش بيرون آمد متوجه پسر بچه شيطاني شد كه دور و بر ماشين نو و براقش قدم مي زد و آن را تحسين مي كرد.
پل نزديك ماشين كه رسيد پسر پرسيد: " اين ماشين مال شماست ، آقا؟".
پل سرش را به علامت تائيد تكان داد و گفت: برادرم به عنوان عيدي به من داده است".
پسر متعجب شد و گفت: "منظورتان اين است كه برادرتان اين ماشين را همين جوري، بدون اين كه ديناري بابت آن پرداخت كنيد، به شما داده است؟ آخ جون، اي كاش..."
البته پل كاملاً واقف بود كه پسر چه آرزويي مي خواهد بكند. او مي خواست آرزو كند. كه اي كاش او هم يك همچو برادري داشت.
اما آنچه كه پسر گفت سرتا پاي وجود پل را به لرزه درآورد:" اي كاش من هم يك همچو برادري بودم."
پل مات و مبهوت به پسر نگاه كرد و سپس با يك انگيزه آني گفت: "دوست داري با ماشين يه گشتي بزنيم؟""اوه بله، دوست دارم."
تازه راه افتاده بودند كه پسر به طرف پل بر گشت و با چشماني كه از خوشحالي برق مي زد، گفت: "آقا، مي شه خواهش كنم كه بري به طرف خونه ما؟".
پل لبخند زد. او خوب فهميد كه پسر چه مي خواهد بگويد. او مي خواست به همسايگانش نشان دهد كه توي چه ماشين بزرگ و شيكي به خانه برگشته است.
اما پل باز در اشتباه بود.. پسر گفت: " بي زحمت اونجايي كه دو تا پله داره، نگهداريد.".
پسر از پله ها بالا دويد. چيزي نگذشت كه پل صداي برگشتن او را شنيد، اما او ديگر تند و تيـز بر نمي گشت.
او برادر كوچك فلج و زمين گير خود را بر پشت حمل كرده بود. سپس او را روي پله پائيني نشاند و به طرف ماشين اشاره كرد :..
" اوناهاش، جيمي، مي بيني؟ درست همون طوريه كه طبقه بالا برات تعريف كردم. برادرش عيدي بهش داده و او ديناري بابت آن پرداخت نكرده.
يه روزي من هم يه همچو ماشيني به تو هديه خواهم داد . اونوقت مي توني براي خودت بگردي و چيزهاي قشنگ ويترين مغازه هاي شب عيد رو، همان طوري كه هميشه برات شرح مي دم، ببيني."
پل در حالي كه اشكهاي گوشه چشمش را پاك مي كرد از ماشين پياده شد و پسربچه را در صندلي جلوئي ماشين نشاند.
برادر بزرگتر، با چشماني براق و درخشان، كنار او نشست و سه تائي رهسپار گردشي فراموش ناشدني شدند.
در مسابقه ی زندگی گل زدن هنر نیست بلکه گل شدن هنره !
شاد بودن تنها انتقامی است که میتوان از زندگی گرفت
ارنستو چه گوارا
" آنتونى رابينز"
این متن بدون شک یکی از بهترین متون موفقیتی است که خوانده اید.
امیدوارم مؤثر واقع شود!
حتی اگر خرافاتی نباشید، توصیه های خوب و قدرتمندی لابه لای این خط ها
وجود دارد. این متن توسط مؤسسه ی آنتونی رابینز برای موفقیت شما تنظیم شده است.
1) به مردم بیش از آنچه انتظار دارند بدهید و این کار را با شادمانی انجام دهید .
2) با مرد یا زنی ازدواج کنید که عاشق صحبت کردن با او هستید. برای اینکه
وقتی پیرتر می شوید، مهارت های مکالمه ای مثل دیگر مهارت ها خیلی مهم می
شوند .
3)همه ی آنچه را که می شنوید باور نکنید، همه ی آنچه را که دارید خرج
نکنید و یا همان قدر که می خواهید نخوابید .
4) وقتی می گویید: دوستت دارم. منظورتان همین باشد .
5) وقتی می گویید : متاسفم. به چشمان شخص مقابل نگاه کنید .
6) قبل از اینکه ازدواج کنید حداقل شش ماه نامزد باشید .
7) به عشق در اولین نگاه باور داشته باشید .
8) هیچ وقت به رؤیاهای کسی نخندید. مردمی که رؤیا ندارند هیچ چیز ندارند.
9) عمیقاً و با احساس عشق بورزید. ممکن است آسیب ببینید ولی این تنها
راهی است که به طور کامل زندگی می کنید .
10) در اختلافات منصفانه بجنگید و از کسی هم نام نبرید .
11) مردم را از طریق خویشاوندانشان داوری نکنید .
12) آرام صحبت کنید ولی سریع فکر کنید .
13)وقتی کسی از شما سوالی می پرسد که نمی خواهید پاسخ دهید، لبخندی
بزنید و بگویید : چرا می خواهی این را بدانی؟
14) به خاطر داشته باشید که عشق بزرگ و موفقیت های بزرگ مستلزم ریسک
های بزرگ هستند .
15) وقتی کسی عطسه می کند به او بگویید : عافیت باشد .
16) وقتی چیزی را از دست می دهید، درس گرفتن از آن را از دست ندهید .
17) این سه نکته را به یاد داشته باشید: احترام به خود، احترام به
دیگران و مسئولیت همه کارهایتان را پذیرفتن.
18) اجازه ندهید یک اختلاف کوچک به دوستی بزرگتان صدمه بزند .
19) وقتی متوجه می شوید که اشتباهی مرتکب شده اید، فوراً برای اصلاح
آن اقدام کنید .
20)وقتی تلفن را بر می دارید لبخند بزنید، کسی که تلفن کرده آن را در
صدای شما می شنود .
21) زمانی را برای تنها بودن اختصاص دهید .
موفقیت موروثی نیست بلکه اکتسابی است در دستیابی به آن درنگ نکنید
"یک دوست واقعی کسی است که دست شما را بگیرد و قلب شما را لمس کند..."
درس زندگی
آنچه مي خواني، نوشته اي دلپذير است، امّا كوتاه. از آن بهره مند گرد! گفتاري است كه "دالاي لاما" بر آن بود براي سال 2006 بيان دارد. تنها چيزي كه از تو ستانده مي شود لحظاتي است براي خواندن؛ و انديشيدن به آن چه خوانده اي
This is a nice reading, but short. Enjoy! This is what The Dalai Lama has to say for 2006. All it takes is a few seconds to read and think over
1- بر اين باور باش كه عشق و دستاوردهاي عظيم، در برگيرنده مخاطرات بزرگ است.
1. Take into account that great love and great achievements involve great risk.
2- آنگاه كه مي بازي، از باختت درس بگير.
2. When you lose, don’t lose the lesson.
3- سه اصل را دنبال كن:
• محترم داشتن خود
• محترم داشتن ديگران
• جوابگو بودن در قبال تمام كنش هاي خود
3. Follow the three R’s:
Ø Respect for self,
Ø Respect for others and
Ø Responsibility for all your actions.
4- به ياد داشته باش، دست نيافتن به آنچه مي خواهی گاهي از اقبال بيدار تو سرچشمه مي گيرد.
4. Remember that not getting what you want is sometimes a
wonderful stroke of luck.
5- قواعد را فرا گير تا به چگونگي شكستن آن ها به گونه اي شايسته، آگاه باشي.
5. Learn the rules so you know how to break them properly.
6- نگذار ستيزه اي خُرد بر ارتباطي پرقدرت، خللي وارد سازد.
6. Don’t let a little dispute injure a great relationship.
7- هرگاه به اشتباه خويش پي بردي، بي درنگ گامهايي براي اصلاح آن بردار.
7. When you realize you’ve made a mistake, take immediate
steps to correct it.
8- هر روز مجالي را صرف خلوت كردن كن.
8. Spend some time alone every day.
9- آغوشت را به سوي دگرگوني بگشاي، امّا از ارزش هاي خود دست برندار.
9. Open your arms to change, but don’t let go of your values
10- به ياد داشته باش، خاموشي گاهي بهترين پاسخ است.
10. Remember that silence is sometimes the best answer.
11- نيكو و آبرومند زندگي كن، آنگاه، به وقت سالخوردگي، هنگامي كه به گذشته بينديشي، از زندگي ات ديگر بار لذت خواهي برد.
11. Live a good, honorable life. Then when you get older and
think back, you’ll be able to enjoy it a second time.
12- فضاي عشق در خانه تو شالوده اي است براي زندگي ات.
12. A loving atmosphere in your home is the foundation for your life.
13- در ناسازگاري ها با افراد مورد علاقه ات، تنها به وضعيت فعلي بپرداز. گذشته را بزرگ نكن.
13. In disagreements with loved ones, deal only with the
current situation. Don’t bring up the past.
14- دانش خود را تسهيم كن، كه طريقي براي دستيابي به جاودانگي است.
14. Share your knowledge. It is a way to achieve immortality.
15- با زمين مهربان باش.
15. Be gentle with the earth.
16- سالي يكبار به جايي برو كه پيش تر هرگز در آن جا نبوده اي.
16. Once a year, go someplace you’ve never been before.
17- به ياد داشته باش، بهترين رابطه، رابطه اي است كه عشقتان به يكديگر بر نيازتان به يكديگر فزوني يابد.
17. Remember that the best relationship is one in which your
love for each other exceeds your need for each other.
18- كاميابي خود را به داوري بنشين، از آن طريق كه بداني چه واگذارده اي تا كاميابي را بدست آوري.
18. Judge your success by what you had to give up in order to get it.
19- به عشق و آشپزي با واگذاردن بي پروا دست ياب.
19. Approach love and cooking with reckless abandon.
مینا پاکزاد "۩بفـــــــــــــــــــــــــــرما...۩"
قضاوت با شماست...
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من كرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان می دهد آزارم
و من اندیشه كنان غرق در این پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سیب نداشت
بعدها فروغ فرخزاد اومده و جواب حمید مصدق رو اینجوری داده:
من به تو خندیدم
چون كه می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا كه با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیك
لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد
گریه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز
سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تكرار كنان
می دهد آزارم
و من اندیشه كنان غرق در این پندارم
كه چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت
و از اونا جالب تر واسه من جوابیه که یه شاعر جوون به اسم جواد نوروزی بعد از سالها به این دو تا شاعر داده
که خیلی جالبه ( این مطلب رو اتفاقی توی وبلاگ همین آقا خوندم ) بخونید :
دخترک خندید و
پسرک ماتش برد !
که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش می خواست،
حرمت باغچه و دختر کم سالش را
از پسر پس گیرد !
غضب آلود به او غیظی کرد !
این وسط من بودم،
سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر عشقی معصوم،
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
و لب و دندان ِ
تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم
و به خاک افتادم
چون رسولی ناکام !
هر دو را بغض ربود...
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:
" او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! "
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:
" مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! "
سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:
این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت
مینا پاکزاد
زندگی
زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز دریغش کردی
آخرین فرصت همراهیِ با امید است
زندگی زمزمه پاک حیات است ، میان دو سکوت
زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم...
مینا پاکزاد
اسم شرکت های مهم کامپیوتری چگونه انتخاب شد؟
Adobe: اسم رودخانه ایست که از پشت منزل موسس آن، جان وارناک عبور می کند.
Apple: میوه ی مورد علاقه ی استیو جابز،مؤسس و بنیانگذار شرکت اپل؛سیب بود و بنابراین اسم شرکت خود را نیز Apple گذاشت.
Cisco: مخفف شده کلمه ی سان فرانسیسکو (san Francisco) که یکی از بزرگترین شهر های آمریکا است.
Google: گوگل در ریاضی نام عدد بزرگی است که تشکیل شده است از عدد یک و صدتا صفر جلوی آن! مؤسسین سایت و متور جستجوگر گوگل به شوخی ادعا می کنند که این موتور جستجو میتواند این تعداد اطلاعات (یعنی یک گوگل اطلاعات) را مورد پردازش قرار دهد.
Hotmail: این سایت یکی از سرویس دهندگان پست الکترونیکی به وسیله ی صفحات وب است.هنگامی که مدیر پروژه می خواست نامی برای این سایت انتخاب کند،علاقه مند بود تا نام انتخاب شده اولا مانند سایر سرویس دهندگان پست الکترونیک به mail ختم شود و ثانیا بر روی وبی بودن آن تاکید شود! بنابراین نام Hotmail را انتخاب کرد.در این کلمه حروف HTML بترتیب،با فاصله ی یک حرف پشت سر هم قرار گرفته اند.
HP: شرکت عظیم HP توسط دو نفر به نام های بیل هیولد و دیو پاکارد تاسیس شد.که برای انتخاب نام شرکت از حرف ابتدایی نام خانوادگی هریک استفاده شد.
Intel: از آنجایی که این شرکت از بدو تاسیس با تاکید روی ساخت مدار های مجتمع ایجاد شد.نام آن را Integrated Electronics یا به اختصار Intel گذاشتند.
Lotus: میچ کاپور مؤسس شرکت، که هندی الاصل بود بود از حالت لوتوس که یک اصطلاح مدیتیشن (T.M.) می باشد.برای نامگذاری شرکتش استفاده کرد.
Motorola: شرکت موتورولا با هدف درست کردن بی سیم و رادیوی اتومبیل،کار خود را آغاز کرد.از آنجایی که مشهوررترین سازنده بی سیم و رادیوهای اتوموبیل در آن زمان شرکت Victrola بود؛مؤسس این شرکت یعنی آقای پال کالوین نییز اسم شرکتش را موتورولا گذاشت تا علاوه بر داشتن مشابهت اسمی،کلمه ی موتور نیز به نوعی در اسم شزکتش وجود داشته باشد.
Microsoft: نام این شرکت ابتدا به صورت Micro_Soft نوشته می شد.ولی به مرور زمان به صورت فعلی در آمد. Microsoft مخفف کلمه ی Micro Software Computer است.البته این شرکت با هدف نوشتن و توسعه نرم افزارهای میکرو کامپیوتر ها تاسیس شد.
Oracle: مؤسسین شرکت اوراکل یعنی لری الیسون و باب اوتس قبل از تاسیس شرکت روی پروژه ای برای CIA کار می کردند که این پروژه اوراکل نام داشت.بنا بود تا با داشتن مقادیر زیادی اطلاعات بتواند جواب تمام سوتلات پرسیده شده توسط اپراتور را با مراجعه به مخزن اطلاعات بدهد.(اوراکل در اساطیر یونان به معنی الهه ی الهام است) این دو نفر پس از پایان این پروژه شرکتی تاسیس کرده و آن را به همین اسم نام گذاری کردند.
Red hot: مؤسس شرکت،آقای مارک اوینگ در دوران جوانی از پدربزرگش کلاهی با نوار های قرمز و سفید دریافت کرده بود.ولی در دوران دانشگاه آن را گم کرد.زمانی که اولین نسخه ی این سیستم آماده شد؛مارک آن را همراه با راهنمای کاربری نرم افزار در اختیار دوستان و هم دانشگاههان خود قرار داد.اولین جمله ی جمله ی این راهنمای کاربری،درخواست برای تحویل آن کلاه قرمز(Red hot) بود!
Sony: از کلمه ی لاتین Sonus به معنای صدا مشتق شده است.
Sun: این شرکت عظیم توسط چهارتن از فارغ التحصیلان دانشگاه استانفورد تاسیس شد.Sun مخفف Standford University Network می باشد.
Xerox: کلمه ی Xer در زبان یونانی به معنای خشک است و این برای تکنولوژی خشک در زمانی که اکثر کپی کردن ها به روش های فتوشیمیایی انجام می گرفت،فوق العاده حائز اهمیت بود.
Yahoo: این کلمه اولین بار در کتاب سفرهای گالیور مورد استفاده قرار گرفته و به معنی شخصی است که دارای رفتار و ظاهری زننده است.موسسین این سایت جری یانگ و دیوید فیلو نام سایتشان را Yahoo گذاشتند؛چون فکر میکردند خودشان هم Yahoo هستند!
منتظـــــــــر نظــــــرات سازندتون هستم "مینا پاکزاد"
