شما یادتون نمیاد !!!
شما یادتون نمیاد، کاغذ باطله و نون
خشکه می دادیم به نمکی ،او نم نمک بهمون می داد بعدش هم نمک ید دار اومد که پیشرفت
کرده بود نمک ید دار می داد، تابستون ها هم دمپایی پاره می گرفت جوجه های رنگی می
داد. شما یادتون نمیاد، کیک می خریدیم
پونزه زار. کاغذ زیرش رو هم می جویدم! شما یادتون نمیاد موقع امتحان باید
بین خودمون و نفر بغلی کیف میزاشتیم رو میز که تقلب نکنیم. شما یادتون نمیاد ، پیک نوروزی که شب
عید میدادن دستمون حالمونو تا روز آخر عید میگرفتن ! شما یادتون نمیاد، این چیه این چی
چیه؟ کفش نهرین بچه ها, شما هم میخواین؟ بـــــله.. شما یادتون نمیاد چرخ فلکی که چرخو
فلکش رو میاورد 4 تا جا بیشتر نداشت و با دست میچرخوندش. شما یادتون نمیاد چکمه پلاستیکی که
مامانا از کفش ملی میخریدند پامون میکردند. شما یادتون نمیاد اون سریالی که مرد دوچرخه
سوار میگفت دریا موجه کاکا دریا موجه شما یادتون نمیاد…جنازه از ویدئو راحت
تر جا به جا می شد! شما یادتون نمیاد که چه حالی ازت
گرفته می شد وقتی تعطیلات عید تموم داشت تموم می شد و یادت می آمد پیک نوروزیت را
با اون همه تکالیفی که معلمت بهت داده رو هنوز انجام ندادی واقعا که هنوزم وقتی
یادم می یاد گریم می گیره. شما یادتون نمیاد، چقدر زجر آور بود
شنیدن آهنگ مدرسه ها وا شده اونم صبح اول مهر. شما یادتون نمیاد، توی سریال در پناه
تو وقتی بابای مریم سیلی آبداری زد به رامین چقدر خوشحال شدیم! شما یادتون نمیاد, سریال روزی روزگاری
که پخش میشد تیکه کلام رایج بین مردم شده بود “التماس نکن” شما یادتون نمیاد، زنگ آخر که می شد
کیف و کوله رو مینداختیم رو دوشمون و منتظر بودیم زنگ بخوره تا اولین نفری باشیم
که از کلاس میدوه بیرون. شما یادتون نمیاد ولی سره کلاس انشاء
که میشد اگه نوشته بودیم دل تو دلمون نبود معلم صدا بزنه ولی اگه ننوشته بودیم زنگ
استراحت دل درد میگرفتیم! شما یادتون نمیاد اون وقتا واسه ختنه
کردن دکتر نمیرفتیم که…یه دونه اوستا کار میومد با یه قیچی! شما یادتون نمیاد، بازی اسم فامیل.
میوه:ریواس. غذا:ریواس پلو…..! شما یادتون نمیاد دبستان که بودیم
معلم بهداشت یه ساعتایی می اومد با مدادامون لای موهامونو نگاه می کرد. شما یادتون نمیاد:قبل از شروع برنامه
یه مجری میومد اولش شعر می خوند بعد هم برنامه ها رو پشت سر هم اعلام می کرد…آخرشم
می گفت شما رو به دیدن برنامه ی فلان دعوت می کنم.. شما یادتون نمیاد، تو نیمکت ها باید
سه نفری می نشستیم بعد موقع امتحان نفر وسطی باید میرفت زیر میز. شما یادتون نمیاد، این آواز مُد شده
بود پسرا تو کوچه میخوندن: آآآآآی نسیم سحری صبر کن، مارا با خود ببر از کوچه ها،آآآی… شما یادتون نمیاد، سرمونو می گرفتیم
جلوی پنکه می گفتیم: آ آ آ آ آ آآآآآ
شما یادتون نمیاد ولی
نوک مداد قرمزای سوسمار نشانُ که زبون میزدی خوش رنگ تر میشد.
شما یادتون نمیاد یک مدت از این مداد
تراش رو میزی ها مد شده بود هرکی از اونا داشت خیلی با کلاس بود.