ما رو باش خيال مي کرديم هميشه يکي رو داريم
دنيا همه هيچ و اهل دنيا همه هيچ
اي هيچ ز بهر هيچ بر هيچ مپيچ
سعي کن عظمت در نگاه تو باشد نه در آنچه که بدان مي نگري
محبت از درخت آموز كه سايه از سر هيزم شكن هم بر نمي دارد.
ما رو باش خيال مي کرديم هميشه يکي رو داريم
يکي که به وقت گريه سر رو شونه هاش بذاريم
ما رو باش خيال مي کرديم که يکي به فکرمون هست
ميون اين همه وحشت توي اين کوچه بن بست
ما رو باش دل به کي بستيم چشم به راه کي نشستيم
ما که واسه خاطر تو قرق ماهو شکستيم
وقتي خورشيد حقيقت از خواب قصه برآشفت
تازه فهميدم چه آسون چشم تو به من دروغ گفت
هاج و واج رد نگاتو به گلاي قالي دوختي
بگو اون همه عشقو به چه قيمتي فروختي؟
تو به فکر من نبودي توي گرگ و ميش مهتاب
حتي اندازه چشمي که يهو مي پره از خواب
وقتي كه ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم
وقتي كه ديگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم
وقتي كه ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم
وقتي كه او تمام شد من آغاز شدم
و چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگي كردن است
مثل تنها مردن است
اميدوارم براي شما همواره باشد و نرود و بتواند و تمام نشود........