نوشته ای برای خودم
اولین روز ... به خاطر داری؟
اواین روز بارانی را به خاطر داری؟
غافلگیر شدیم چتر نداشتیم ،خندیدیم ، دویدیم و به شالاپ شولوپهای
گل آلود عشق ورزیدیم
دومین روز بارانی چطور؟
پیش بینی اش را کرده بودی ، چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم .
سعی می کردی من خیس نشوم و شانه ی سمت چپ تو کاملا خیس
بود.
و سومین روز چطور؟
گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری چتر را کامل بالای
سر خودت گرفتی و شانه ی راست من کاملا خیس شد.
و چند روز پیش را چطور؟
به خاطر داری؟ که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین های
چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم...فردا دیگر برای قدم زدن
نمی آیم تنها برو
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم آبان ۱۳۹۱ ساعت 10:8 توسط ایدا(18 ساله از هرمزگان)
|