کلک ناطق
هر روز و شبم در غم تو شد سپر ای یار درمانده دلو جان به کف و مست و گرفتار
گردر ره وصلت بزنند تیغ گرانبار این جان مرا کم نشود عشق تو ای یار
گر صوفی و مرشد بدمند کوس جدایی آن روز شود این دل من لاشه و مردار
گوعشق تو را کس نتواند برباید حتی زدل غمزده و خسته و بیمار
این درد که در راه وصالت به من افتاد برگوی که باشد به دلم شهد گرانبار
گر کشتی این دل بنشیند به سر گل با کلک قلم من بروم سوی دل یار
گرقد ندهد عمر مرا وصلت و دیدار در روز قیامت برسد دل به دل یار
کیارش فرزین
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 13:41 توسط كيارش(20 ساله از بابل)
|